دلم می خواهد ابرهای باران زا از سرتاسر دنیا بیایند و بر ایران ببارند
admin
دلم می خواهد در کش و قوس این خشکسالی های پی در پیِ ده دوازده ساله ی از مرکز تا جنوب ، ابرهای باران زا از سرتاسر دنیا بیایند و محور بارش شوند ، آنگاه بهاری بیاید .
علفزاری در دامنه های کوهپایه به حول و قوه ی باران رنگین شود . پرستوها پرواز کنان از سردسیر روانه ی گرمسیر شوند .
در پهن دشتی از سردسیر ییلاق تا گرمسیر قشلاق شاخه ی ارغوانی بروید تا شاید سایه ای پیدا شود . دشتی دشداشه ی سفید عرب را از انتهای دماوند تا زرد کوه بختیاری تبدیل به گل های جور واجور کند .
رعدی غرش کند . صاعقه ای آسمان را بستر رنگین کمانی هفت رنگ کند . بره های ناقلای گوسفندان به دنیا بیایند . بزغاله های شیطون پا لای علفزاران سرسبز بگذارند .
دختر چوپان گله را برای چرا به صحرا ببرد . کنار آب رودخانه ی زاینده رود یا چشمه ی آب قلای مازندران نی نوازی کند و گاه گاهی از سر شوق آوازی سر دهد . گله را از مرتعی به مرتعی دیگر برد .
در نگاه پروانه ها ، بهار را به رخ نوروز بکشد . و نوروز را در شکارگاه فروردین اسیر رویش گل ها کند تا شاید درحاشیه ی جنوبی کفاف اردیبهشت دهد .
جمعه سی و یکم مرداد ماه سال یک هزار و چهارصد و چهار
عباس مظلوم