در ذهن بسیاری از شهروندان غربی، ایران پیش از هر چیز یک «پرونده هستهای» است؛ پوشهای پر از تیترهای قرمز، واژههای نگرانکننده و عبارت تکراری «جامعه جهانی نگران است». برنامه هستهای ایران، در تحلیل لایههای عمیقتر رسانههای حاکم بر دنیا، چالشی برای نظم رواییِ حاکم بر جهان تبلیغ میشود نه صرفاً یک بحث فنی درباره تهدید هستهای.
مکانیک فریب
همه میدانیم که در ظاهر ماجرای هستهای، مسألهای فنی است. با این مضمون که درصد غنیسازی چقدر است؟ تعداد سانتریفیوژها به چه میزان است؟ یا اینکه گزارش آخر آژانس چه میگوید؟ اما قبل از آنکه این دادهها به گوش مخاطب برسد، در یک قالب آماده ریخته میشود؛ قالبی که در آن ایران، «مسئله» و پیشرفت آن، «خطر» تعریف میشود [۱]. این نوع فرآیند چارچوببندی خبر، شیوهای است که رسانهها از طریق آن واقعیت را بازسازی و به مخاطب ارائه میکنند [۲]. به عنوان مثال در سال ۲۰۱۳، راکتور آب سنگین اراک به یکی از محورهای اصلی مذاکرات تبدیل شد. رسانههای غربی مکرراً آن را «راکتور پلوتونیومساز» نامیدند و آن را با تصاویری همراه میکردند که حس خطر را برای مخاطب جهانی تقویت میکرد. اما همین رسانهها کمتر به این اشاره کردند که کانادا، هند، آرژانتین و دهها کشور دیگر راکتورهای مشابه دارند که برای تولید رادیوایزوتوپهای پزشکی استفاده میشود [۸]. سؤال اصلی این است: چرا راکتور اراک، «تهدید» و راکتور کالکار هند، «تحقیقاتی» نامیده میشود؟ بنابراین تفاوت در فناوری نیست؛ بلکه تفاوت در چارچوب روایت رسانههاست.
در این چارچوب، حتی یک گزارش مثبت هم میتواند به زبان تردید ترجمه شود. مخاطب غربی غالباً متوجه نمیشود که دادههای واقعی را مصرف نمیکند، بلکه داستانی را میبلعد که از پیش برای اقناع او نوشته شده است. یکی از ابزارهای مهم در این جنگ، ساختن «توهم اجماع» است؛ جایی که چند مرکز رسانهای غربی و چند اندیشکده محدود مانند اندیشکده کارنِگی و رَند آمریکا، در عمل نقش «همه دنیا» را بازی میکنند [۱]. پژوهشهای حوزه ارتباطات نشان میدهند که تمرکز مالکیت رسانهای میتواند به یکنواختی روایتی منجر شود که به عمد بهعنوان اجماع عمومی تلقی میگردد [۳]. با این استدلال، این همصدایی رسانهای، شبیه اجماع جهانی بهنظر میرسد، اما در واقع نوعی پژواک سازمانیافته روایتی واحد است. نتیجه این سازوکار، احساسی است که میتوان آن را «تنهایی اخلاقی ایران» نامید؛ حسی که هم مخاطب خارجی و هم شهروند ایرانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
در جنگ روایت، آنچه گفته نمیشود، بهاندازه آنچه تیتر میشود مهم است. حذف نظاممند بخشهایی از واقعیت، از جمله همکاریهای فنی و حقوقی یا طرح استانداردهای دوگانه، تصویر را برای مخاطب بهسمتی هدایت میکند که از ابتدا هدفگذاری شده است [۲]. در واقع این همان قدرت نرم روایت است که مخاطب را بدون اجبار و بدون بحث مستقیم به مسیر دلخواه هدایت میکند [۴].
چرا تیتر در ذهن میماند اما تکذیب فراموش میشود
این تصور اشتباه است که اگر خبری نادرست درباره ایران منتشر شود، میتوان با انتشار چند سند، عدد و تکذیبیه رسمی، مسئله را حل کرد. چراکه پژوهشهای روانشناسی شناختی نشان دادهاند که اطلاعات نادرست، حتی پس از اصلاح، ردپایی در حافظه جمعی باقی میگذارند؛ پدیدهای که به «اثر ماندگاری اطلاعات نادرست» شناخته میشود. وقتی در رسانههای دنیا تیتر میزنند که «ایران ادعای تولید سلاح هستهای را رد کرد»، خودِ ادعا در ذهن مخاطب ثبت شده است، حتی اگر بعداً رد شود [۵].
در سال ۲۰۰۵، در رسانههای غربی، اسناد ادعایی درباره ابعاد نظامی برنامه هستهای ایران منتشر شد که گفته میشد از یک لپتاپ ایرانی بهدست آمده است. این اسناد ماهها در رسانههای بینالمللی با عناوینی مانند «مدرک بمب اتمی ایران» تیتر شد. سالها بعد مشخص شد که این اسناد هرگز به آژانس ارائه نشدند، منشأ آنها مشخص نبود، و حتی برخی کارشناسان فنی آنها را مشکوک خواندند. اما تکذیبها هرگز با همان شدت تیتر نشدند. اما در نظرسنجیهای افکار عمومی غرب، بسیاری از شهروندان کشورهای غربی همچنان باور دارند که مدرکی از برنامه نظامی ایران وجود داشت. این دقیقاً همان «اثر ماندگاری» است: تیتر در ذهن میماند، تکذیب فراموش میشود.
راستیآزمایی، پاسخی منطقی برای عقل مخاطب است، اما خبرهایی که با کلید واژههایی مانند خطر و اضطرار آغاز میشوند، مستقیاً بخش احساسی مغز را فعال میکنند. مطالعات علوم اعصاب نشان میدهند که پیامهای هیجانی، سریعتر از اطلاعات منطقی پردازش میشوند و تأثیر بیشتری بر قضاوت و تصمیمگیری شخص دارند [۶]. در چنین وضعیتی، تکذیبِ دیرهنگام بیشتر شبیه حرف منطقی آرامی است که وسط آژیر خطر گفته میشود؛ قابل احترام، اما اغلب بیاثر است.
بنابراین حقیقت، اگر روایت نداشته باشد، فقط اطلاعات خام است و در رقابت با داستانهای ساده و هیجانانگیز، معمولاً بازنده است [۵]. در جنگ روایتها، فقط مهم نیست چه میگویید؛ مهم است در چه زمینی بازی میکنید. اگر از ابتدا این چارچوب جا بیفتد که ایران ذاتاً مسئلهدار است و پیشرفتش ذاتاً مشکوک، هر دادهای در همین چارچوب بازخوانی میشود [۲]. در این شرایط، تکذیبها و توضیحها همیشه یک قدم عقباند و تکرار آنها میتواند به فرسایش اعتبار و شکلگیری این تصور منجر شود که «همیشه چیزی برای انکار وجود دارد» [۵].
وقتی زمین بازی کج است
هیچ کشوری با صرفاً «بیشتر توضیح دادن» از جنگ روایتها پیروز نشده است. وقتی از ابتدا در نقش متهم وارد صحنه شوی، هر توضیحی ادامه همان نقش است. مسئله این است که چه داستانی را تعریف میکنی و از کدام نقطه، روایت را آغاز میکنی. پس پرسش باید بزرگتر شود: مانند اینکه چرا پیشرفت برخی کشورها بدیهی و مشروع است و پیشرفت برخی دیگر دائماً باید اثبات شود [۱][۷]. با این توصیف، روایت مؤثر، روایتی پیشدستانه است. برنامه هستهای ایران اگر در چارچوب داستانی بلندمدت درباره انرژی، پزشکی، محیط زیست، استقلال و آینده نسلها روایت شود، دیگر فقط با واژه تهدید تعریف نخواهد شد [۴]. نیروگاه اتمی بوشهر شاید بارزترین نمونه این استانداردهای دوگانه باشد. این نیروگاه که ساخت آن در دهه ۱۹۷۰ توسط آلمان آغاز شد و سالها بعد با همکاری روسیه تکمیل گردید، تنها یک نیروگاه صلحآمیز تولید برق است که تحت کاملترین نظارت آژانس قرار دارد. میلههای سوخت آن از روسیه تأمین میشود و پس از استفاده به همانجا بازمیگردد، بنابراین هیچ امکان سوءاستفادهای وجود ندارد. با این حال، در دوران ساخت و حتی پس از راهاندازی، رسانههای غربی بارها آن را با عباراتی مانند نیروگاه بحثبرانگیز یا مرکز نگرانیهای هستهای، توصیف کردند.
اما در مقابل این روایت، وقتی امارات متحده عربی، قرارداد ساخت چهار راکتور هستهای را با همان تکنولوژی روسی امضا کرد، عناوین رسانهای حاکم بر دنیا، گسترش انرژی پاک و چشمانداز توسعه پایدار بود. هر دو کشور عضو NPT هستند، هر دو از تکنولوژی یکسان استفاده میکنند، اما یکی تهدید و دیگری پیشرفت خوانده میشود [۱][۷]. این دقیقاً همان چیزی است که «قدرت نرم روایت» از آن سخن میگوید. یعنی توانایی تعریف واقعیت، پیش از آنکه واقعیت خود را نشان دهد. از این رو قدرت نرم، جایی است که جذابیت، معنا و تصویر آینده، جای زور مستقیم را میگیرد [۴]. در نتیجه، بحث پیرامون جریان هستهای ایران صرفاً بر سر دسترسی به فناوری نیست؛ بلکه ساختاری است که تعیین میکند در جهان امروز، چه کسانی حق دارند پیشرفت کنند، بدون آنکه هر روز در جایگاه توضیح و دفاع بایستند. بنابراین تا زمانی که پاسخ این سؤال در دستان همان کسانی باشد که هم قاضیاند، هم قانونگذار و هم مالک رسانههای حاکم بر دنیا، نگرانیهای ساختگی همچنان ادامه خواهند داشت؛ با اینکه خودشان میدانند هیچ خطر واقعی دنیا را تهدید نمیکند.
فهرست منابع:
۱٫ Herman, E. S., & Chomsky, N. (2002). Manufacturing consent: The political economy of the mass media. New York, NY: Pantheon Books.
۲٫ Entman, R. M. (1993). Framing: Toward clarification of a fractured paradigm. Journal of Communication, 43(4), 51–۵۸٫
۳٫ Bagdikian, B. H. (2004). The new media monopoly. Boston, MA: Beacon Press
۴٫ Nye, J. S. (2004). Soft power: The means to success in world politics. New York, NY: PublicAffairs.
۴٫ Lewandowsky, S., Ecker, U. K. H., Seifert, C. M., Schwarz, N., & Cook, J. (2012). Misinformation and its correction: Continued influence and successful debiasing. Psychological Science in the Public Interest, 13(3), 106–۱۳۱٫
۵٫ Kahneman, D. (2011). Thinking, fast and slow. New York, NY: Farrar, Straus and Giroux.
۶٫ Said, E. W. (1978). Orientalism. New York, NY: Pantheon Books
۷٫ Pollack, K. M. (2013). Unthinkable: Iran, the bomb, and American strategy. New York, NY: Simon & Schuster
۸٫ International Atomic Energy Agency. (2006). Implementation of the NPT safeguards agreement in the Islamic Republic of Iran (GOV/2006/15). Vienna: IAEA.

