تا به حال درباره ویژگیهای گاز اکسیژن فکر کردهاید؟!
گازیست بیرنگ و بیبو، دیده نمی شود،
در همه جا وجود دارد و به زیستمندان زندگی میبخشد، هر جا نباشد زندگی هم وجود ندارد، کاملاً بیمنت در خدمت ماست،بین موجودات فرقی نمیگذارد.
سیاه و سفید، کوتاه و بلند، مؤمن و غیرمؤمن، خلافکار و درستکار و ریز و درشت برایش فرقی نمیکند.
بدون منت بههمه زندگی میبخشد. بههمین دلیل بسیاری از اوقات فراموش میکنیم که وجود دارد و بدون آن لحظهای زنده نیستیم.
آنقدر به ما نزدیک است که قدرش را نمی دانیم و حضورش را حس نمیکنیم.
فقط زمانی به یادش میافتیم که بیمار و گرفتار شده و از آن استمداد میخواهیم.
این خصوصیات شما را به یاد خداوند نمیاندازد؟؛
دیده نمیشود. همه جا هست. اگر لحظهای کنار ما نباشد ما هم نیستیم.
بههمه زیستمندان بدون منت زندگی میبخشد. از رگگردن به ما نزدیکتر است…! به همین دلیل بسیاری از اوقات او را فراموش میکنیم. فقط زمانی که بیمار و گرفتار میشویم به یادش میافتیم و از او کمک میخواهیم.
این خصوصیات مشترک، عجیب نیست؟!
گفته شده خداوند پس از خلق زیستمندان از روح خودش در کالبد آنان دمید و زندگی آغاز شد.
نمیدانم چرا ولی احساس میکنم اکسیژن باید رابطه نزدیکی با روح دمیده شده در کالبد زیستمندان داشته باشد و قسمتی از وجود خداوند باشد.
از گذشتههای دور، درخت در فرهنگ جهانی همواره مقدس و قابل احترام بوده است. وجود درختان چند هزار ساله در سراسر جهان تأییدی بر این مدعاست.
در ایران درخت کهنسال و چشمه آب از مشخصههای بارز پرستشگاههای آناهیتا الهه آب بوده که بعدها تبدیل به امامزاده شدهاند. درخت، نماد آناهیتا هم است. در متون پهلوی از درخت هوم یاد شده که “گوکرن” (درختی دارای همه داروها) نیز نامیده شده و در دریای فراخکرت روییده بوده است. این درخت یادآور” درخت زندگی” در تورات و نیز یادآور “درخت طوبی” است که در بهشت روییده است. واژه دارو از دار به معنی درخت گرفته شده است.
پیامبر اکرم میفرمایند: شکستن شاخهای از درخت به نزد من مانند شکستن بال فرشتگان است.
درخت یک وظیفه مهم را انجام میدهد: “تولید اکسیژن”، همان عنصری که گفتیم زندگی میبخشد و حدس زدیم باید قسمتی از وجود خداوند باشد.
به نظر شما اینکه پروردگار این وظیفه مهم را بر عهده درخت گذاشته است نشان از ارزش و اهمیت فوقالعاده آن نزد خداوند ندارد؟!
آیا در واقع درختان هم از جمله فرشتگان بارگاه الهی هستند؟!
واقعیت هیچ نمیدانیم!
از جمله رفتگانِ این راهِ دراز
بازآمدهای کو که به ما گوید راز
پس بر سرِ این دو راهه آز و نیاز
تا هیچنمانی که نمیآیی باز

