چرا اقتصاد ایران پس از بحران به «بازتولید» و کسبوکارهای کوچک نیاز دارد؟ تحلیلی بر پایه نظام ملی نوآوری و گزارش APO ۲۰۲۳.
صبحی که بوی کار نمیدهد
صبح که از راه میرسد، خیابانهای مناطق صنعتی بوی دود و ویرانی میدهند، نه بوی چای دمکردهٔ شیفت صبح. دیوار کارگاهها ریخته و چرخها از نفس افتادهاند. کارگرانی چشمانتظار و جنگی تحمیلی که از راه رسید و با خود نه فقط ویرانی، که سکوتی سنگین آورد؛ سکوتی میانِ دستگاههای خاموش و دلهای نگران.
اما در همین سکوت، چیزی زنده است. همان چیزی که همیشه در جانِ این سرزمین بوده: غریزهٔ ساختن. پرسش این است که با داشتههای همین لحظه، از کجا باید آغاز کرد؟ پاسخ را شاید بتوان در دو مفهوم کلیدی جست: بازتولید بهجای تولید خطی و نظام ملی نوآوری مبتنی بر SMEها. اولی را پیشتر در یادداشتی با عنوان «دشتستان؛ از جغرافیای تولید به کانون هوشمند بازتولید» پروراندهایم و دومی را تازهترین گزارش سازمان بهرهوری آسیایی تأیید میکند.
«کارگاه-خانواده»؛ سلول بنیادین اقتصاد پسابحران
بازتولید؛ نسخهای که پیش از بحران پیچیده شد
اسفند ۱۴۰۴، پیش از آنکه سایهٔ جنگ بر صنعت ایران بیفتد، در یادداشتی با عنوان «دشتستان؛ از جغرافیای تولید به کانون هوشمند بازتولید زیستی، غذایی و انرژی جنوب ایران» (منتشرشده در سپهر جنوب، اسفند ۱۴۰۴) این ایده مطرح شد که «بازتولید» با «تولید صرف» تفاوتی بنیادین دارد. آنجا نوشته شد:
«بازتولید، ظرفیت منابع، زیرساختها و سرمایهٔ انسانی را تقویت میکند تا توان خلق ارزش در آینده افزایش یابد. یک منطقهٔ بازتولیدکننده، نهتنها ارزش اقتصادی میآفریند، بلکه بهرهوری آب و خاک را بالا میبرد، اتلاف را کاهش میدهد، انرژی پایدار تولید میکند و تابآوری را در برابر شوکهای اقلیمی و بازار بالا میبرد.»
حال که کارگاهها آسیب دیدهاند و زنجیرهٔ تأمین مواد اولیه در هالهای از ابهام فرو رفته، آن مفهوم از یک تحلیل توسعهای فراتر رفته و به یک ضرورت بدل شده است. وقتی تأمین مواد خام دشوار میشود، شاید هوشمندانهترین کار این باشد که «مادهٔ اولیهٔ جدید» را نه در معادن دوردست، که در میان همان تجهیزات فرسوده، ضایعات صنعتی و دستگاههای ازکارافتاده بجوییم. این همان اقتصاد چرخشی و بازتولید صنعتی است، دقیقاً حوزهای که مهارت کارگر ایرانی در آن حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. از قضا، بسیاری از همین تجهیزاتِ حالا آسیبدیده را سالها با چنگ و دندان اورهال نگه داشته بودیم. بخشی از این فرسودگی، میراث همان دلبستگی اجباری به کهنهها بود. اکنون که این میراث به اکراه از ما جدا شده، شاید در این جدایی، پنجرهای رو به پلتفرمهای تازه گشوده شده باشد.
درسهای جهانی؛ از هانوی تا استانبول
گزارش ۲۰۲۳ سازمان بهرهوری آسیایی (APO) با عنوان «مسیرهای نظام ملی نوآوری» که بهتازگی منتشر شده، تجربهٔ پنج اقتصاد در حال توسعه – ویتنام، فیلیپین، هند، پاکستان و ترکیه – را در ساختن «نظام ملی نوآوری» بررسی کرده است. آنچه در تمام این روایتها میدرخشد، نقش محوری SMEها و نوآوریهای برخاسته از «هر آنچه دمِ دست است» در عبور از بحران میباشد.
ویتنام برای گریز از «تلهٔ درآمد متوسط»، بهجای تمرکز بر صنایع سنگین، روی فناوریهای دیجیتال و استارتآپها سرمایه گذاشت. در جریان همهگیری کرونا، کسبوکارهای کوچک با شتاب به پلتفرمهای آنلاین کوچ کردند و بازار فناوری آموزشی این کشور فقط در یک سال به ارزش ۳ میلیارد دلار رسید. پیام روشن است: آینده از آنِ SMEهایی است که زبان دیجیتال را زودتر میآموزند.
فیلیپین در اوج کرونا با کمبود تجهیزات پزشکی دستوپنجه نرم میکرد. اما بهجای انتظار برای واردات، دانشگاهها و کسبوکارهای کوچک با استفاده از پرینترهای سهبعدی و امکانات موجود، شیلد محافظ، ماسک و حتی پهپادهای تشخیص تب تولید کردند. این نوآوریها شاید در مقیاس جهانی تکراری به نظر برسند، ولی برای جامعهای که در لحظه به آنها نیاز داشت، حیاتی بودند. این یعنی «با هرچه دمِ دست است، چیزی بساز که امروز به کار آید».
هند با تکیه بر سیاست «نوآوری برای همه»، شبکهای از آزمایشگاههای کوچک مدرسهای و دانشگاهی راه انداخت و نوآوری را از برجهای فناوری به کف جامعه آورد. پاکستان مسیر خود را بر مهارتآموزی حرفهای و ایجاد مناطق ویژهٔ فناوری متمرکز کرد. و ترکیه با سیاست «حرکت ملی فناوری»، مسیر خود را از صنایع سنتی به سمت صنایع با فناوری بالا تغییر داد. ایجاد «مناطق توسعهٔ فناوری» و حمایت از SMEهای دانشبنیان سبب شد این کشور ظرف پنج سال، رتبهٔ خود در شاخص جهانی نوآوری را از ۵۱ به ۳۷ ارتقا دهد.
وجه مشترک هر پنج تجربه: بحران، اگر درست خوانده شود، نه یک بنبست، که سکوی پرش است. و موتور این جهش در تمام این کشورها، SMEها بودند.
تأملی خردمندانه؛ سه ضلعِ مثلث تابآوری تولید ملی
ایدهٔ «بازتولید» وقتی به سرانجام میرسد که سه عنصر کلیدی همزمان فعال شوند و یکدیگر را تقویت کنند. میتوان این رابطه را در قالب «مثلث تابآوری تولید ملی» دید؛ الگویی شامل سه ضلعِ مهارت، بازار و ساختار.
آنچه در ادامه بهعنوان سه توصیهٔ راهبردی میآید، در واقع شرح همین سه ضلع است؛ توصیههایی که از دل تجربهٔ جهانی و الزامات بومی برآمدهاند:
مهارت (ضلع فنی): از حمایتِ بقا به سرمایهگذاریِ مولد.
هر منبع حمایتی، اگر صرف «عضلهسازی» شود، اثری ماندگارتر از «پانسمان» دارد. میتوان بهجای کمکِ صِرف معیشتی، همان منابع را بهعنوان دستمزد بازسازی و بازتولید هزینه کرد. کارگری که جوشکاری میداند، میتواند در قالب یک SME قطعات اسقاطی را احیا کند و ارزش بیافریند. این یعنی تبدیل مهارتِ راکد به ثروتِ مولد.
بازار (ضلع دیجیتال): کارگاه-خانواده، سلول بنیادین اقتصاد تابآور.
نسل جوان (Z و آلفا) با اینترنت و شبکههای اجتماعی بزرگ شدهاند. پدر و مادر، سرمایهٔ عظیمی از «مهارت فنی» و «مدیریت بحران» دارند. پیوند این دو میتواند «کارگاه-خانواده» را شکل دهد: پدر، قطعه را بازتولید کند؛ مادر، کنترل کیفیت را انجام دهد؛ فرزند، در پلتفرمهای دیجیتال بفروشد. این کوچکترین سلول یک «نظام ملی نوآوری» است که در برابر شوکهای بیرونی، بسیار تابآور است و پل میان صنف و نسل میزند.
ساختار (ضلع اجتماعی): مسیرهای جانبی، خلق ارزش از آنچه «ضایعات» مینامیم.
در شرایطی که زنجیرهٔ تأمین جهانی نامطمئن است، باید به «معادن شهری» و ضایعات صنعتی بهعنوان منابع اولیه نگریست. ایجاد شبکههای غیرمتمرکز لجستیک معکوس – با محوریت خود SMEها و تشکلهای محلی – میتواند جریان ضایعات و تجهیزات اسقاطی را به سمت کارگاههای بازتولید هدایت کند. هر کارگاه آسیبدیده، نه یک «پایان»، که یک «معدن» برای آغاز دوباره است.
چشمانداز: صنعت ۵.۰، افق پس از طوفان
گزارش APO به ما یادآوری میکند که «نظام ملی نوآوری» چیزی نیست جز هماهنگی هوشمندانهٔ دانشگاه، صنعت، دولت و جامعه. ایرانِ پس از بحران، اگر قرار باشد تابآور بماند، چارهای جز تکیه بر اکوسیستمی از SMEهای چابک، دیجیتال و بازتولیدکننده ندارد.
اکنون که بسیاری از داشتههای دیروز آسیب دیده، شاید زمان آن رسیده باشد که معماری صنعتی ایران را از نو ترسیم کنیم. صنعت ۵.۰ – صنعتی انسانمحور، چابک و هوشمند – نه یک رؤیای دور، که ضرورتی برای امروز است. و راه رسیدن به آن، از دل همین کارگاههای کوچک، خانوادههای تولیدکننده و نوآوریهای برآمده از دل بحران میگذرد.
همانطور که پیشتر در یادداشت دشتستان نوشتم:
«توسعهٔ واقعی، ساختن سیستمی است که بتواند آیندهٔ خود را تقویت کند، نه صرفاً زیرساخت بیشتر.»
و امروز:
«خطاب به سیاستگذاران، صنعتگران و دانشگاهیان؛ اکنون زمان تصمیمگیری برای معماری نوین صنعت ایران است.»
این یادداشت با ارجاع به گزارش Pathways to National Innovation Systems (APO, 2023) و یادداشت «دشتستان؛ از جغرافیای تولید به کانون هوشمند بازتولید» (صفدران، اسفند۱۴۰۴ https://sepehrjonoub.ir/?p=7470) تدوین شده است.

