توازن اقتدار؛ چرا واشنگتن چارهای جز سر فرود آوردن ندارد؟
admin
در تحلیل این فضای پیچیده، باید سه رکن اساسی را که ستونهای خیمه اقتدار ایران در مذاکرات پیشرو هستند، بازخوانی کرد:
۱. بنبست راهبردی غرب در تنگهها:
مروز غرب بیش از هر زمان دیگری درک کرده است که شاهرگ اقتصادی جهان در دستان جبهه مقاومت است. اراده صادقانه ایران در کنترل تنگه هرمز و بازوان مقتدر مقاومت در یمن قهرمان برای بستن بابالمندب، فشار غیرقابل تحملی را بر حریف وارد کرده است. واشنگتن اکنون در لبه تحمیلی قرار گرفته است که خروج از آن تنها با پذیرش «حکمرانی بلامنازع ایران در منطقه» میسر است. این فشار، نه یک گزینه، بلکه یک جبر ژئوپلیتیکی است که آمریکا و متحدانش را به پای میز مذاکره کشانده است.
۲. خطوط قرمزی که معاملهشدنی نیستند:
پیام صریح نظام و خواست قاطع ملت ایران روشن است: «فناوری هستهای» به عنوان دستاورد بومی دانشمندان جوان ما و «توان موشکی» به عنوان ضامن تمامیت ارضی، هرگز و تحت هیچ شرایطی موضوع مذاکره نخواهند بود. آمریکا باید بداند که دوران «فشار حداکثری» برای گرفتن امتیازات فراپادمانی به سر آمده است. تفاهم احتمالی، تنها زمانی ارزش امضا خواهد داشت که شامل بازگشت کامل داراییهای بلوکه شده، جبران خسارات جنگ تحمیلی سوم و به رسمیت شناختن حاکمیت مطلق ایران بر آبراههای استراتژیک منطقه باشد.
۳. بازتعریف مفهوم ابرقدرتی:
سخنان اخیر ولادیمیر پوتین مبنی بر پایان عصر تکقطبی و ظهور مثلث قدرت «ایران، روسیه و چین»، تنها یک اظهارنظر سیاسی نبود، بلکه اعتراف به تولد نظمی نوین است. ایران امروز مفهومی از «ابرقدرت معنوی و نظامی» را بازتعریف کرده که در آن بازدارندگی حرف اول را میزند. هشدار صریح پوتین به کشورهای منطقه مبنی بر اینکه آنچه دیدهاند تنها یک «رزمایش کوچ» بوده، پیامی روشن به اتاقهای فکر در غرب است: قدرت واقعی ایران سناریویی است که هنوز رونمایی نشده است.
با این اوصاف جمهوری اسلامی ایران، با پشتوانه مردمی که همواره در پیچهای تاریخی ایستادگی خود را به اثبات رساندهاند، امروز در موضع «اقتدار فعال» قرار دارد. دیپلماسی ما نه از سر نیاز، بلکه از موضع عزت است. اگر توافقی در راه است، این آمریکا است که باید با سر تعظیم به خواستههای مشروع ملت ایران تن دهد؛ چراکه در تقابل میان ارادهها، این اراده پولادین تهران است که مرزهای نظم نوین جهانی را ترسیم میکند.