بنیاد ایران شناسی به عنوان یکی از مهم ترین نهادهای پژوهشی و فرهنگی کشور، برابر اساسنامه مدون خود، وظیفه خطیر شناخت همه جانبه ایران، ترویج فرهنگ و تمدن ایرانی و همچنین صیانت از میراث معنوی و تاریخی این سرزمین را بر عهده دارد.
انتظار می رود چنین نهادی، با تمرکز بر مطالعات عمیق، حمایت، تولید و چاپ و انتشار آثار فاخر مرجع و علمی، و همچنین بسترسازی برای پژوهشگران حوزه فرهنگ، نقش پیشران در توسعه دانش ایران شناسی در زیست بوم محلی و منطقه ای ایفا کند. اما متاسفانه مدتی است که شاهد انحراف از این مسیر اصلی و گرفتار شدن در روزمرگی هایی هستیم که اگرچه ممکن است در ظاهر جنبه فرهنگی داشته باشند، اما عملا هیچ گره ای از کلاف سردرگم پژوهش های بنیادین ایران شناسی باز نمی کنند.
انجام فعالیت های تجملی و حاشیه ای توسط شعبات استانی، به جای پرداختن به اولویت های اصلی پژوهشی، نشان دهنده فقدان یک راهبرد روشن و یا عدم نظارت کارآمد از سوی مرکز است.
زمانی که وظایف اصلی یک نهاد تخصصی در سایه اقدامات غیرضروری قرار می گیرد، باید پرسید که خروجی علمی این نهاد پس از سال ها فعالیت چیست؟ آیا اولویت های استانی در بوشهر که بیکران فرهنگ و تمدن ، تاریخ نگاری خلیج فارس است، صرفا در اقدامات کم اثر و فاقد الزام ماموریت ذاتی بنیاد همچون فراخوان برای گردآوری آثار یکی از عزیزان تازه ازدست رفته خلاصه می شود یا کمترین انتظار، این است که در زمینه مستندسازی تاریخ شفاهی، حفاظت از میراث ملموس و ناملموس و بازشناسی مشاهیر علمی این خطه، گام های عملی و ماندگاری برداشته شود؟
بی شک، یکی از اصلی ترین عوامل این رکود ساختاری و عدم پویایی، ثبات طولانی مدت در مدیریت مجموعه است. دوره طولانی ریاست فعلی شعبه بوشهر به مدت۲۴سال(بعد از فوت اولین رئیس تاریخ آن یعنی مرحوم نبوی ) اگرچه در مقاطعی دارای نکات مثبتی بوده است، اما اکنون به سدی در برابر گردش نخبگان و ورود اندیشه های تازه تبدیل شده است. مدیریت مجموعه های علمی و فرهنگی، بیش از هر چیز به نوسازی فکری نیاز دارد. تداوم حضور یک طیف فکری خاص در راس هرم مدیریتی، پس از گذشت چندین سال، ناخودآگاه منجر به نوعی فرسودگی سازمانی می شود که در آن خلاقیت، جای خود را به آیین نامه گرایی و انجام فعالیت های کلیشه ای می دهد.
نیاز به بازنگری و تجدید نظر در ساختار مدیریتی بنیاد ایران شناسی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. استفاده از چهره های جوان، تحصیل کرده و دارای اندیشه های نو، می تواند خون تازه ای در رگ های این نهاد فرهنگی جاری کند. جوانی که دغدغه علمی دارد و با چالش های دنیای امروز آشناست، به مراتب بهتر از مدیرانی که سال ها در یک چرخه تکراری گرفتار شده اند، می تواند نیازهای پژوهشی استان بوشهر و به تبع آن کشور را درک و برای آن ها راهکار ارائه دهد.
بنیاد ایران شناسی نباید به محفلی برای اقدامات نمایشی و یا تمرکز بر یک جغرافیای خاص و به قیمت فراموشی دیگر نواحی و مناطق برخوردار و غنی از فرهنگ و تاریخ که نیازمند پژوهش و تولید آثار تخصصی است، تبدیل شود. مسئولان ذی ربط باید نسبت به این سکون مدیریتی پاسخگو باشند. تداوم وضع موجود، بیش از آن که به نفع فرهنگ و ایران شناسی باشد، به جایگاه حرفه ای این بنیاد در میان مراکز آکادمیک آسیب می زند. زمان آن فرارسیده است که با عبور از چهره های تکراری، فرصت را در اختیار نسل نوپایی قرار داد که نگاهی جامع تر، علمی تر و منطبق بر نیازهای روز به ایران شناسی دارند. تغییر مدیریت، نخستین گام برای بازگشت بنیاد به رسالت های اصلی اش است؛ گامی که باید پیش از آن که دیر شود، برداشته شود.

