با يك بررسي دقيق و البته اجمالي تفاوتها را مي توان دسته بندي كرد
۱. تفاوت در ساختار تولید و وابستگی به واردات روسیه یک اقتصاد بسیار خودکفا در بخشهای استراتژیک است. آنها در صنایع نظامی، هوافضا، انرژی و حتی بسیاری از صنایع پایه، وابستگی بسیار کمی به واردات دارند. وقتی نرخ ارز در روسیه نوسان میکند، چون نیاز به واردات کالا یا مواد اولیه کم است، قیمت کالاهای داخلی بلافاصله بالا نمیرود. در مقابل ، اقتصاد ایران به شدت به واردات وابسته است (نه فقط کالاهای مصرفی، بلکه مواد اولیه صنعتی و قطعات). هر بار که نرخ ارز در بازار آزاد بالا میرود، زنجیره تولید در ایران دچار شوک میشود و تولیدکننده بلافاصله هزینه ارزی خود را به قیمت محصول اضافه میکند. این یعنی تورم در ایران مستقیماً با نوسان ارز گره خورده است.
۲. مدیریت نقدینگی و سیاستهای پولی بانک مرکزی روسیه یکی از سختگیرترین سیاستهای پولی را دنبال میکند. آنها برای کنترل تورم، نرخ بهره را بسیار بالا میبرند و با کنترل شدید حجم پول در گردش، از رشد بیرویه نقدینگی جلوگیری میکنند.در ایران، برای جبران کسری بودجه دولت، معمولاً از طریق افزایش حجم نقدینگی (چاپ پول یا استقراض از بانک مرکزی) اقدام میشود. این حجم عظیم پول در گردش که با رشد تولید همخوانی ندارد، عامل اصلی فشار تورمی در ایران است.
۳. صادرات کالا و جریان ارز (تنوع درآمدی)روسیه یکی از بزرگترین صادرکنندگان انرژی (گاز و نفت) و همچنین محصولات کشاورزی (گندم) در جهان است. حتی با وجود محدودیتها ، بدليل وابستگي بخش عمده اي از كشورها به محصولات استراتژيك روسيه جریان مداوم ارز به اين كشور ثبات نرخ ارز را حفظ میکند. اگرچه ایران هم صادرکننده نفت است، اما به دلیل محدودیتهای شدید بانکی و حملونقل، فشارهاي شديدنظام سلطه بر ايران و وجود واسطه هاي متعدد و تراستي ها ، دریافت و مدیریت درآمدهای ارزی بسیار دشوارتر و پرریسکتر است. این عدم قطعیت در درآمد ارزی، باعث بیثباتی در بازار ارز ایران میشود.
۴. ساختار بازار و رقابت بازار روسیه در بسیاری از بخشها با ساختارهای بزرگ و دولتی مدیریت میشود که کنترل قیمتها را آسانتر میکند دولت هنوز بر اقتصاد روسيه مسلط است و مانع از حضور بخشهاي خصوصي ميشود بازار ایران دارای بخشهای بسیار بزرگ و غیررسمی (مانند بازار خودرو، مسکن و طلا) است که با نرخ ارز و نقدینگی حرکت میکنند. این بخشها در خودشان ابرتورم ايجاد ميكنند یعنی هر بار که پولی به اقتصاد تزریق میشود، این بخشها قیمتها را به شدت بالا میبرند.
۵. انتظارات تورمی و اعتماد به پول ملی كه شايد مرحله خطرناكي باشد و با روحيات مردم بازي ميشود با وجود جنگ، اعتماد عمومی به پایداری پول روبل به دلیل ذخایر ارزی و قدرت تولیدی روسیه، در سطح نسبتاً بالاتری قرار دارد.در ایران، انتظارات تورمی بسیار بالاست. یعنی مردم از قبل میدانند قیمتها بالا میرود، پس برای حفظ ارزش پول خود، سریعاً آن را به دلار یا طلا تبدیل میکنند. این رفتارِ خودِ مردم، فشار را بر بازار ارز و تورم بیشتر میکند (چرخه باطل).چه راهي وجود دارد كه بتوان اين چرخه را تغيير داد و كلا چرا تورم در نوع اقتصادها متفاوت است كه براي پاسخ به آن ميتوان به اقتصادهاي توليد محور و مصرف محور توجه كرد تفاوت تورم در اقتصادهای تولیدمحور و مصرفمحور چگونه است و آثار مترتب بر آنها چيست اين موضوع كه روشن است که تورم در واقع یعنی «بیارزش شدن پول در برابر کالاها» كه براي همه ما ملموس است تصور کنید در یک کشور، بیش از آنچه تولید میكنند، مصرف میشود و در کشوری دیگر بیش از آنچه مصرف ميكنند تولید میشود تفاوت این دو در نحوه ایجاد، شدت و مدیریت تورم بسیار چشمگیر استبخش بعدي بررسي ما به اين سمت است كه چه اتفاقي براي اقتصاد كشورها رخ ميدهد كه عليرغم فشارهاي خارجي ميتوانند به حيات خود ادامه داده و كمتر مورد تعذيب قرار گيرند كه ميتوان به نوع نگاه آنها به مصرف و توليد اشاره كرد و مسير تصميم گيري را براي سياست گذار تعيين ميكند
۱. اقتصاد مصرفمحور در این نوع اقتصاد، تقاضا برای خرید کالاها بسیار بالاست و معمولاً تولیدات داخلی نمیتواند پاسخگوی این تقاضا باشد و يا اينكه كيفيت كالاي داخلي قدرت رقابت با خارجي ها ندارد و به همين دليل تقاضا براي واردات بيشتر است تورم در اینجا از سمت تقاضااست. یعنی مردم و دولت میخواهند کالای زیادی بخرند، اما كالاي مورد دلخواه کم است پس قیمتها بالا میرود.-وابستگی به واردات چون تولید داخلی ضعیف است، کشور مجبور است کالاهای مورد نیاز را از خارج وارد کند. این یعنی هر بار که نرخ ارز بالا میرود، قیمت همه چیز در داخل کشور بالا میرود. در این اقتصاد، تورم بسیار سریع و ناگهانی است. مردم با دیدن کمبود کالا یا افزایش قیمت، به خرید انباشتی (خرید همه چیز برای ذخیره کردن) روی میآورند که خود باعث افزایش بیشتر تقاضا و گرانی بیشتر میشود. بسیاری از کشورهای در حال توسعه که ساختار تولیدی ضعیفی دارند، در این دسته قرار میگیرند.
۲. اقتصاد تولیدمحور در این اقتصاد، تمرکز اصلی بر افزایش ظرفیت تولید، صادرات و خودکفایی است.تورم در اینجا عمدتاً از سمت هزينه است. یعنی اگر قیمتها بالا برود، معمولاً به دلیل افزایش هزینه مواد اولیه یا دستمزدها است، نه به دلیل اینکه مردم بیش از حد خرید میکنند. چون کالا در بازار زیاد است (عرضه بالا)، تولیدکنندگان مجبورند برای رقابت، قیمتها را پایین نگه دارند. این یعنی حتی اگر تورم هم وجود داشته باشد، به دلیل وجود کالای کافی، قیمتها به شدت جهش نمیکنند به تعبيري كنترل قيمت وجود دارد چون این کشورها کالای زیادی تولید و صادر میکنند، همیشه جریان ارز به داخل کشور وجود دارد. این باعث میشود نرخ ارز ثابت بماند و تورم ناشی از ارز جلوه نميكند و به تعبيري سياست پايداري ارزي اعمال ميشود كه كشورهاي توسعه يافته از اين مزيت برخوردارنددر كشور ما یک وضعیت تضاد قرار دارد. از یک طرف ما در بخشهای بسیاری (مثل کشاورزی یا صنایع پایه) تلاش برای تولید میکنیم، اما از طرف دیگر، به دلیل ساختار مصرف محوري وابستگی زیادی به واردات و نوسانات ارزی داریم. این باعث شده که ایران نتواند از مزایای یک اقتصاد تولیدمحور (قیمتهای پایدار) بهرهمند شود و بیشتر با چالشهای اقتصاد مصرفمحور (تورم ناشی از کمبود و نوسان ارز) روبرو باشد.و تنها يك راه براي برون رفت از اين وضعيت متصور است كه نرخ توليد پايين بيايد كالا بوفور و با كيفيت توليد شود و با اين اقدام ذائقه مردم به سمت كالاي داخلي تغيير نمايد . قطعا با اين شيوه ميتوان به سقف توليد با فراواني بيشتر رسيد و به تبع آن حداقل بازارهاي كشورهاي همسايه كه حدودا ١٥ كشور ميباشند و بيش از ٥٥٠٠ كيلومتر مرز زميني و ٢٧٠٠ كيلومتر مرز دريايي دارد كه ١٦ استان كشور مستقيما ميتوانند با كشورهاي همسايه مرتبط شوند كه مجموعا بالغ بر ٦٥٠ ميليون نفر جمعيت در خود جايي داده اند كه اگر اقتصاد ايران بر مبناي توليد شكل بگيرد و مراودات خارجي بي نقصي داشته باشيم ميتوانيم به راحتي در مقابل هر تهديدي استقامت كنيم و رفاه ملي خود را نيز فراهم نماييم اين عزم در مردم ايران به شكل جدي وجود دارد و لازم است متوليان امر نيز همت كنند اقتصاد كشور را با مديريتي زيبا به دنيا معرفي نمايند .

