۱۸, بهمن,۱۴۰۴ | ۵:۲۶ ب.ظ
7326
6
بدون دیدگاه
لطفا کمی منتظر بمانید ...
سر تیتر خبرها
پیش از آنکه درباره اهمیت کار عبدالحسین کیانیزاده سخن بگویم، لازم می دانم اندکی درنگ کنم و به خود کلیله و دمنه بپردازم. اثری که ریشه در هند دارد و در روزگار انوشیروان ساسانی، به عنوان کتابی راهبردی در حوزه سیاست، عدالت، مملکت داری و شیوه زیست اجتماعی شناخته شد. کلیله و دمنه با زبان تمثیل و روایت از زبان حیوانات، پرندگان و حشرات، آموزه های عمیق اخلاقی و اجتماعی را منتقل می کند و همین ویژگی، آن را به کتابی ماندگار برای همه دوران ها بدل کرده است.
بر اساس روایت های تاریخی، هنگامی که خبر وجود این گنجینه فکری به گوش انوشیروان می رسد، او در پی دستیابی به آن برمی آید و دستور می دهد دانشمندترین و جویاترین فرد را برای این ماموریت بیابند. انتخاب برزویه طبیب، نشانه توجه جدی به علم و خرد است. پادشاه نه تنها او را مامور این کار می کند، بلکه تامین کامل هزینه ها را بر عهده می گیرد و حتی با همراهی بزرگان و لشکریان، او را بدرقه می کند. این روایت، جایگاه دانش را در فرهنگ ایران باستان به روشنی نشان می دهد.
برزویه در هند با محدودیت های فراوانی روبه رو می شود. روایت مشهور آن است که اجازه کتابت نداشته و تنها می توانسته متن را بخواند، اما با تکیه بر حافظه ای نیرومند، حکایات را به تدریج به ایران منتقل می کند. متن اصلی که پنجه تنتره نام داشته، شامل پنج باب بوده و برزویه با افزودن داستان هایی از دیگر منابع هندی، آن را گسترش می دهد. این اثر ابتدا به زبان پهلوی تدوین می شود و در دوره اسلامی، ابن مقفع آن را به عربی برمی گرداند. پس از آن، ترجمه های متعدد فارسی و ترجمه به زبان های گوناگون، کلیله و دمنه را به اثری جهانی تبدیل می کند.
در قرن ششم هجری، نصرالله منشی با نثری مسجع، مصنوع و هنرمندانه، ترجمه ای ارائه می دهد که تا امروز یکی از متون مهم اخلاقی و تعلیمی به شمار می رود. با این حال، همین نثر فنی و پیچیده، خواندن کتاب را برای بخشی از مخاطبان دشوار کرده است. تلاش برای به نظم درآوردن این اثر از روزگار رودکی آغاز شد، اما از آن منظومه عظیم، تنها چند بیت پراکنده باقی مانده است.
در این میان، اهمیت کار عبدالحسین کیانیزاده آشکار می شود. او به سراغ یکی از دشوارترین متون نثر فارسی رفته و آن را به شعری روان، خوش خوان و وفادار به معنا تبدیل کرده است. نمونه هایی که می توان میان نثر نصرالله منشی و ابیات کیانیزاده تطبیق داد، نشان می دهد که شاعر چگونه تصویر، موسیقی و معنا را در کنار هم نشانده است. توصیف آبگیر زلال در داستان ماهی خوار، در شعر او به گونه ای بازآفرینی شده که هم تصویر را حفظ می کند و هم به زیبایی کلام می افزاید.
در نمونه های دیگر نیز، کیانیزاده تنها به انتقال لفظی معنا بسنده نکرده است. جایی که نثر از دریغ عمر و تجربه سخن می گوید، او مفهوم عقل و خرد را برجسته می کند و معنایی ژرف تر می آفریند. یا آنجا که ارزش زنده ماندن پس از نابودی دشمن مطرح می شود، شاعر همان مضمون کهن را با زبانی موجز و تاثیرگذار بازمی سازد؛ زبانی که یادآور سنت حکمت در شعر فارسی است.
به باور من، کلیله و دمنه منظوم کیانیزاده نه صرفا بازنویسی یک متن کهن، بلکه بازآفرینی آگاهانه آن است. اثری که نشان می دهد چگونه می توان میراث ادبی گذشته را با حفظ جان معنا، به زبان شعر امروز رساند و آن را دوباره خواندنی و زنده کرد.