۲۷, شهریور,۱۴۰۵ | ۲:۱۸ ب.ظ
8224
26
بدون دیدگاه
لطفا کمی منتظر بمانید ...
سر تیتر خبرها
۲۷, شهریور,۱۴۰۵ | ۲:۱۸ ب.ظ
8224
26
بدون دیدگاه

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی، فرصت خوبی است برای یادآوری همین پیوند. در بوشهر، شعر تنها متعلق به شاعران و اهل ادب نیست. مردم این دیار با شعر مأنوساند. در بسیاری از محافل، شاهنامهخوانی همچنان جای خود را دارد و در مناسبتهای مختلف، شعر خیام، حافظ، سعدی و دیگر شاعران فارسیزبان خوانده میشود. در کنار این شعرهای آشنا، شعر بومی نیز جایگاه خودش را دارد؛ شعرهایی که با زبان مردم شکل گرفته، احساس آنها را بیان کرده و از نسلی به نسل دیگر رسیده است.
این علاقه به شعر، در سراسر استان دیده میشود. از دیلم و گناوه تا بوشهر، دشتستان، دشتی، دیر، کنگان و جم، شاعران بسیاری برخاستهاند که هر کدام بخشی از زندگی و فرهنگ مردم این مناطق را روایت کردهاند. در دشتی، نام فایز، محمدخان دشتی و علی مرادی با شعر بومی این منطقه گره خورده است. در دشتستان، فرجالله کمالی و منوچهر آتشی جایگاهی ویژه دارند. مفتون بردخونی از دیر، علی باباچاهی از کنگان، سیدجعفر حمیدی و محمدرضا نعمتیزاده از بوشهر و ایرج شمسیزاده از گناوه نیز هر یک سهمی در جریان شعر این سرزمین داشتهاند. در دیلم و جم هم نام شاعرانی چون ملا عباسعلی، مشهور به «بیدل»، و میرزا محمدحسین جَمی، معروف به «فاضل جَمی»، در پیشینه ادبی این مناطق دیده میشود.
در میان این نامها، فایز دشتی جایگاهی متفاوت دارد. شعر فایز از دیوان و کتاب فراتر رفت و به میان مردم آمد. ابیات او در شروه خوانده شد و در حافظه مردم ماند. شعر او از عشق، دوری، دلتنگی و حسرت میگوید؛ احساسهایی که برای مخاطب امروز هم غریبه نیست:
نه یادم میکنی، نه میروی یاد
به نیکی باد یادت، ای پریزاد
عجب نبود کنی فایز فراموش
فراموشی است رسم آدمیزاد
شاید یکی از دلایل ماندگاری فایز همین باشد؛ مردم شعر او را فقط نخواندند، بلکه به خاطر سپردند و برای یکدیگر نقل کردند. شعرش با شروه آمیخت و در جمعهای مردم شنیده شد. به این ترتیب، نام فایز از یک شاعر فراتر رفت و با بخشی از زندگی و خاطرات مردم بوشهر گره خورد.
سالها بعد، در شعر منوچهر آتشی، همین پیوند با سرزمین و زندگی با زبانی تازه ادامه پیدا کرد. آتشی، شاعر برخاسته از دشتستان، از چهرههای برجسته شعر معاصر ایران است. در شعر او نیز جهان جنوب و تجربه زیستن در این جغرافیا حضوری پررنگ دارد. اگر فایز با زبان شعر بومی و شروه به دل مردم راه یافت، آتشی با زبان شعر نو، تصویر دیگری از این سرزمین را به ادبیات معاصر برد:
آه ای همیشه بندر،
یابوی خستهای که گاری بزرگ قصیل خلیج را
به سوی شورهزاران
بر شانه میکشانی و هرگز نمیرسانی
چه راه بینهایتی
چه مژههای تلخ بلندی دارد این آفتاب
که غوا از سراب میرویاند
و زهر از بیابان میجوشاند
چه ظهر پرمخافتی
فایز و آتشی، با فاصلهای از دو نسل و با دو زبان متفاوت، هر دو از سرزمینی سخن گفتهاند که شعر در آن با زندگی مردم پیوند دارد. یکی در شروه و حافظه شفاهی مردم ماندگار شد و دیگری با زبان شعر نو، جهان جنوب را به مخاطبان گستردهتری معرفی کرد. اما داستان شعر در بوشهر به این دو نام محدود نمیشود. شعر در این سرزمین شکلهای مختلفی داشته و دارد؛ از شاهنامهخوانی و خواندن شعر شاعران کلاسیک گرفته تا شروه و شعرهای بومی و شعر معاصر. گاهی یک بیت از شاعری قدیمی در جمعی خوانده میشود و همه معنای آن را میدانند؛ گاهی شعری محلی از نسلی به نسل دیگر میرسد و گاهی شعر شاعری معاصر، حرف و حال آدمهای امروز را بیان میکند.
شاید همین حضور همیشگی است که رابطه بوشهریها با شعر را متفاوت میکند. شعر برای مردم این سرزمین فقط چیزی برای خواندن نیست؛ بخشی از شیوه گفتن و شنیدن، بخشی از خاطره و گاهی زبان بیان احساساتی است که در گفتوگوی معمولی نمیتوان بهسادگی بیانشان کرد.
۲۷ شهریور، بهانهای است برای اینکه دوباره به این پیوند نگاه کنیم؛ به سرزمینی که شاعران بسیاری از آن برخاستهاند و مردمی که شعر را در کتابها جا نگذاشتهاند، بلکه آن را خواندهاند، شنیدهاند، حفظ کردهاند و با خود به امروز رساندهاند.
بوشهر و شعر، قصه یک آشنایی دیرینه است؛ قصه مردمی که شعر را فقط نخواندهاند، بلکه بخشی از زندگی خود کردهاند.