۲۷, شهریور,۱۴۰۵ | ۱۲:۱۰ ق.ظ
8207
8
بدون دیدگاه
لطفا کمی منتظر بمانید ...
سر تیتر خبرها
۲۷, شهریور,۱۴۰۵ | ۱۲:۱۰ ق.ظ
8207
8
بدون دیدگاه
بوشهر جذاب و دیدنی است به خاطر ساحل دریایی آن، برای کوچه پس کوچه های تنگ و تو در تو، جذاب است مثل شناشیر و معماری عمارت هایش، همه اینها بوشهر است اما این همه بوشهر نیست. بوشهر را این عناصر و اجزا قشنگ و دیدنی کرده است اما از آنها دیدنی تر و زیباتر وجود انسان هایی است که به این شهر پر از زیبایی رنگ و لعاب مهربانی و صمیمت داده است. آدم هایی که خود به تنهایی بخش جدایی ناپذیر این منظومه رنگارنگ هستند.
شاید بوشهر با عمارت ها و بافت تاریخی اش، ساحل زیبا و چشم نوازش، رونق تجاری و شناورهای صیادی و کشتی های بزرگ که در آبراه این بندر تاریخی در ترددند بیشتر به چشم بیاید اما در گذشته ای نه چندان دور این شهر در سایه باغ هایی نفس می کشید که با توسعه محلات و عمران شهری جای خود را به انبوهی از سازه های فولاد و سیمان داده اند مثل باغ ملا، باغ نار و باغ زهرا.
خورشید جنوب که بر سر شهر میتابد، بوشهر رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد؛ رنگ خاک، رنگ دریا و رنگ گرمای همیشگی. اما در لابهلای همین کوچههای قدیمی و جدید که آفتاب در آن حرف اول را میزند، اتفاقی در جریان است که ذهن شهروندان را به سمتی متفاوت برده است. خبری از بریدن شاخهها یا خشک شدن درختان نیست؛ اینجا صحبت از کاشت است. کاشتن امید، کاشتن سایه و مهمتر از همه، کاشتن میوه در دل کوچههای شهر.
این نهضت سبز، ریشه در اراده زنی دارد که معتقد است برای تغییر شهر، نباید منتظر معجزه بود؛ بلکه باید آستین بالا زد و دست به خاک برد. «نرگس فقیه»، مدیر انجمن مردمنهاد حافظان محیطزیست شهربانو، کسی است که بوشهر را با چهار هزار نهال مثمر، به سمتی تازه هدایت کرده است.

همه چیز از یک دلتنگی شروع شد؛ دلتنگی برای مادری که نه تنها مادر بود، بلکه الگویی برای مهربانی و عشق به طبیعت. بانو «شهربانو»، زنی بود که در ذهن دخترش، همیشه سبز میماند. وقتی او از میان رفت، نرگس فقیه تصمیم گرفت نام مادر را بر انجمنی بگذارد که قرار بود ریههای شهر را تازه کند.
او در گفتگو با هفتهنامه نخل و دریا میگوید: ایده تأسیس انجمن از انگیزهای شخصی و عمیق نشأت گرفت. مادرم بانوئی فرهیخته و نیکاندیش بود که همواره در مسیر حفظ محیطزیست پیشقدم بود. پس از درگذشت ایشان، تصمیم گرفتم با تأسیس این انجمن، راه و هدف او را زنده نگه دارم.
اما این تنها یک ادای احترام نبود؛ یک نیاز اجتماعی هم در میان بود. بوشهریها همیشه آرزو داشتند کوچههایی سرسبز داشته باشند که نه فقط گل و گیاه تزئینی، بلکه میوههایی برای چیدن داشته باشند؛ چیزی شبیه به خانههای باغوار قدیمی که در حافظه جمعی ما زنده است.
فعالیت این انجمن از سال ۱۴۰۲ با هدف ارتقای فرهنگ حفاظت از محیطزیست آغاز شد و بهسرعت از یک ایده به یک کارزار خیابانی تبدیل شد. درختان لیمو، نارنج، پرتقال محلی و لیمو خارگی؛ اینها مهمانان جدید کوچههای بوشهرند.
نرگس فقیه میگوید: تاکنون موفق شدهایم نزدیک به چهار هزار اصله درخت مثمر را در کوچه و مقابل منازل شهروندان بکاریم. دیدن اینکه یک درخت جوان چگونه در طول ماهها جان میگیرد، برای من و همکارانم بزرگترین پاداش است.
او به همراه پسرانش، صبحهای زود را با بارگیری نهالها آغاز میکند. این یک صحنه تکراری اما سرشار از انگیزه است؛ نهالها که در صندلی عقب خودرو قرار میگیرند، گویی بارهای ارزشمندی هستند که قرار است آینده شهر را تغییر دهند.

حرکت بانو فقیه تنها یک کار فردی نماند. وقتی نیت پاک باشد، دستهای یاری هم از راه میرسند. حمایتهای گسترده شخصیتهای حقوقی و حقیقی از این حرکت، نشاندهنده عطش شهر برای زیباتر شدن است. شهرداری بندر بوشهر، بنیاد رشد و توسعه استان بوشهر، ادارهکل راهداری، ادارهکل بنادر و دریانوردی، اتاق بازرگانی، و شرکتهای سرمایهگذاری و پخش فرآوردههای نفتی، هرکدام سهمی در تأمین امکانات و پشتیبانی داشتهاند.
این مشارکت، پلی است میان سازمانهای بزرگ و مردم کوچه و بازار؛ پلی که هدفش جز آبادانی شهر نیست. این همافزایی نشان میدهد که وقتی یک زن پیشقدم میشود، کل ساختار جامعه برای حمایت از او به حرکت در میآید.
اما برنامههای نرگس فقیه بزرگتر از آن است که در چهار هزار نهال خلاصه شود. او نگاهی به تقویم دارد و فصلی که در پیش است. برنامهریزی انجمن برای سال جاری که همزمان با آغاز فصل کاشت است، بسیار جاهطلبانه است: غرس بیش از پنج هزار اصله درخت مثمر در نقاط مختلف شهر.
او با اعتمادبهنفس کسی که راهش را پیدا کرده است، میگوید: هدف نهایی ما این است که با تداوم این روند، تا پنج سال آینده شاهد تبدیل تمامی محلات شهر بوشهر به فضایی سرسبز و پوشیده از درختان میوه باشیم.
این رؤیا، تنها در حد زیبایی بصری نیست. این درختان قرار است در سبد معیشتی خانوارها نقش بازی کنند؛ منبعی از میوههای سالم و محلی که از همین کوچهها بهدست میآید و به معنای واقعی کلمه، بوی بهارنارنج در جان شهر مینشیند.

داستان نرگس فقیه، داستان یک شهروند است که تصمیم گرفت به جای شکایت از کمبودها، خود بخشی از راهحل باشد. او با هر ضربه بیل به زمین، نه فقط یک نهال، که فرهنگ مشارکت و مسئولیتپذیری را در دل شهر میکارد.
امروز، اگر در کوچهای از بوشهر قدم میزنید و سایه نهال کوچک لیمویی را بر دیوار خانه میبینید، بدانید که این بخشی از یک تحول بزرگ است که یک بانو با عشق و ارادهای پولادین آغاز کرده است. بوشهر، در انتظار دروزی است که تمام کوچههایش میوه بدهند؛ روزی که دیگر دور نیست.
