۱۶, مرداد,۱۴۰۵ | ۱:۰۵ ب.ظ
8112
20
بدون دیدگاه
لطفا کمی منتظر بمانید ...
سر تیتر خبرها
۱۶, مرداد,۱۴۰۵ | ۱:۰۵ ب.ظ
8112
20
بدون دیدگاه
در استان بوشهر نیز دقیقاً همین وضعیت وجود دارد. در روزهای عادی رسانه های استانی کمتر دیده میشوند، کمتر مورد اعتماد مدیریتی قرار میگیرند و کمتر بهعنوان بازوی آگاهیبخش جامعه به رسمیت شناخته میشوند اما به محض آنکه شرایط حساس یا بحرانی پیش میآید همان مسئولان به یاد رسانه میافتند؛ جلسه می گذارند، انتظار همراهی دارند و میخواهند رسانه در مدیریت افکار عمومی و آرام سازی جامعه نقش ایفا کند.
این تناقض مهمترین ضربه را به جایگاه رسانه محلی زده است. رسانه ای که در بزنگاههای اصلی نادیده گرفته می شود و در تصمیم گیری ها سهمی ندارد، چگونه باید در روز بحران ناگهان اثرگذار و مرجع باشد؟ مرجعیت رسانه با بخشنامه، توصیه و دعوتهای مقطعی به جلسه ساخته نمی شود. مرجعیت زمانی شکل می گیرد که رسانه بتواند واقعیت را ببیند، روایت کند و در کنار مردم بایستد.
در جریان جنگ و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران این تناقض بیش از هر زمان دیگری آشکار شد. دستورالعمل هایی به رسانه ها ابلاغ شد که عملاً نتیجه آن چیزی جز سکوت نبود. رسانهها اجازه نداشتند واقعیت ها را آنگونه که در میدان رخ داده بود منتشر کنند. انتشار عکس، گزارش میدانی و حتی روایت خسارتها با محدودیتهای جدی روبهرو بود. در عمل از رسانه ها خواسته می شد چیزی ننویسند، چیزی تولید نکنند و صرفاً اخبار رسمی داخلی را بازنشر دهند.
در چنین شرایطی، طبیعی است که رسانه محلی اعتبار خود را نزد افکار عمومی از دست بدهد. مردم همزمان از شبکه های ماهوارهای و رسانههای خارج از کشور تصاویر، تحلیلها و روایتهای مختلف را دریافت میکردند؛ روایتهایی که گاه ممکن بود ناقص یا حتی نادرست باشد اما دستکم در دسترس بود. در مقابل رسانه داخلی و استانی که باید نزدیک ترین و قابلاعتمادترین منبع خبر برای مردم باشد، عملاً ساکت و بسته نگه داشته شد. نتیجه روشن بود، مردم این سکوت را نه به حساب محدودیت ها بلکه به حساب ناتوانی رسانه های استان می گذاشتند.
پس از پایان جنگ نیز همین وضعیت ادامه داشت. با وجود خسارت هایی که به استان وارد شد، رسانههای بوشهر اجازه نداشتند آنگونه که باید واقعیت ها را منتشر کنند.
نمونه روشن آن حمله مستقیم به فرودگاه بوشهر و خسارت سنگینی بود که به این مجموعه وارد شد. رسانه های استان بوشهر نه امکان پوشش کامل داشتند و نه اجازه روایت آزادانه اما در همان شرایط یک بلاگر از تهران وارد میدان شد و دستگاهها برای تهیه گزارش او همراه شدند.
چرا همین فرصت در اختیار رسانههای استان قرار نگرفت؟ اگر رسانه های بومی به میدان آورده میشدند هم اعتماد عمومی تقویت می شد هم روایت واقعیتری از آنچه بر استان گذشته بود به مردم ارائه میشد. اگر هم رسانهای توان لازم را نداشت آن وقت میشد سراغ گزینههای دیگر رفت. نه اینکه از ابتدا رسانه استانی کنار گذاشته شود و بعد از اوانتظار اثرگذاری داشته باشند.
مسئله اینجاست که برخی مدیران هنوز رسانه را نه بهعنوان یک نهاد حرفه ای بلکه به عنوان ابزاری مناسبتی میبینند، ابزاری که در روزهای آرام می توان نادیده اش گرفت و در روزهای بحرانی از آن انتظار همراهی کامل داشت.
این نگاه، هم به رسانه آسیب زده و هم به اعتماد عمومی. ظاهراً در مدیریت بحران مسئولان یک فرمول ساده دارند؛ هرچه روایت کمتر، دردسر کمتر. اما تجربه نشان داده حذف روایت فقط میدان را برای منابع دیگر باز میکند.
اگر قرار است مرجعیت رسانههای داخلی و استانی احیا شود باید این چرخه معیوب متوقف شود. رسانه محلی باید حق دسترسی، حق روایت و حق حضور در میدان داشته باشد. وگرنه تا وقتی سهم رسانه استانی سکوت باشد و سهم دیگران تصویر و روایت، نباید از افول مرجعیت تعجب کرد. مرجعیتی که با دست خودتان تضعیف شده، با چند جلسه و چند شعار برنمیگردد.