۶, تیر,۱۴۰۵ | ۳:۲۰ ب.ظ
8006
7
بدون دیدگاه
لطفا کمی منتظر بمانید ...
سر تیتر خبرها
۶, تیر,۱۴۰۵ | ۳:۲۰ ب.ظ
8006
7
بدون دیدگاه

در نگاه اول، جام جهانی نمادی از تنوع است؛ رویدادی که ملتهایی از همه قارهها را گرد هم میآورد. اما پشت این نمای رنگارنگ، واقعیتی متناقض پنهان است: از ۱۹۳۰ تاکنون، در بیست و دو دوره، تنها هشت کشور موفق به فتح جام شدهاند. برزیل با پنج قهرمانی در صدر این فهرست کوتاه است، آلمان و ایتالیا هر کدام چهار بار جام را بالای سر بردهاند، آرژانتین سه دوره ،اروگوئه و فرانسه دو دوره، انگلیس و اسپانیا هر کدام یک دوره.
این آمار پرسشی اساسی پیش میکشد: چرا دنیای فوتبال، با همه تحولاتش، همچنان در انحصار گروهی محدود و تکراری مانده؟ پاسخ نه در تصادف، بلکه در ساختارهای عمیق اقتصادی، جمعیتی، زیستی و فرهنگی نهفته است.
اکونومیست برای رازگشایی از این انحصار، مدلی آماری بر پایه رتبهبندی «الو» طراحی کرده؛ سیستمی که در ابتدا برای شطرنج ابداع شد و اینک دقیقترین معیار سنجش توان تیمهای ملی است. نتایج نشان میدهد چهار متغیر، حدود ۷۰٪ از اختلافات فوتبالی میان کشورها را تبیین میکنند.
**ثروت ملی** رابطهای مستقیم با کیفیت آکادمیها، مربیان و زیرساختها دارد. اما این رابطه مطلق نیست؛ کشورهای خلیج فارس با وجود ثروت نفتی سرشار، هنوز در فوتبال جهانی جایگاهی چشمگیر ندارند. پول لازم است، اما کافی نیست.
**جمعیت** استخر استعداد را بزرگتر میکند، اما مثال چین و هند این فرض را به چالش میکشد؛ دو کشور با مجموع بیش از دو و نیم میلیارد نفر که در فوتبال جهانی حضوری بسیار کمرنگ دارند. کمیت بدون زیرساخت و فرهنگ فوتبالی، به قهرمانی ختم نمیشود.
**قد بازیکنان** نیز عامل تأثیرگذاری است. مدل اکونومیست قد بهینه برای بازیکنان میدانی را حدود ۱۸۱ سانتیمتر تخمین میزند؛ کوتاهتر یعنی ضعف در دوئلهای هوایی، بلندتر یعنی چابکی کمتر.
اگر بخواهیم یک عامل را بنیادیترین بدانیم، جغرافیاست؛ و جالب اینجاست که این تنها عاملی است که دولتها قادر به تغییر آن نیستند.
تمام هشت کشور قهرمان از اروپا یا آمریکای جنوبی برخاستهاند. این برتری ریشهای عمیق در تاریخ و ساختار رقابتی این مناطق دارد. لیگهای اروپایی از فشردهترین رقابتهای باشگاهی دنیا هستند و بازیکنان جوان از سنین پایین در آکادمیهای حرفهای پرورش مییابند.
فراتر از آمار، _جغرافیا_ یک میراث فرهنگی ایجاد میکند که به سادگی قابل انتقال نیست. در برزیل فوتبال یک سبک زندگی است. در آرژانتین، این شور از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. این فرهنگ فوتبالی، انگیزه و هویتی ایجاد میکند که هیچ سرمایهگذاری مالی نمیتواند در کوتاهمدت جایگزینش شود.
اگر موفقیت فوتبالی تنها یک رویداد ورزشی بود، کمتر رهبر سیاسی وقت و سرمایه خود را صرف آن میکرد.
**شی جینپینگ** رؤیای حضور، میزبانی و قهرمانی چین در جام جهانی را به صراحت بیان کرده؛ نه از سر تفریح، بلکه به عنوان بخشی از استراتژی قدرت نرم. سرمایهگذاری در لیگ چین، جذب ستارههای اروپایی و بودجههای عظیم برای تیمهای پایه، همه در راستای همین هدف است.
**محمد بنسلمان** نیز از فوتبال به عنوان ستون طرح «رویای ۲۰۳۰» بهره میگیرد. میزبانی جام جهانی ۲۰۳۴، خرید باشگاههای اروپایی، جذب ستارهها با قراردادهای نجومی، و بازآفرینی تصویر عربستان در افکار عمومی جهان، ابعاد مختلف این استراتژیاند؛ پدیدهای که گاه «ورزششویی» نامیده میشود.
تجربه قطر، امارات، عربستان و چین نشان میدهد که پول عظیم، به تنهایی و در کوتاهمدت، شکاف تاریخی فوتبالی را پر نمیکند. توسعه یک تیم ملی رقابتی در سطح جهانی، نسلها زمان میخواهد.
ژاپن و کره جنوبی مسیر درست را نشان دادهاند؛ با صبر، برنامهریزی بلندمدت و اعزام بازیکنان به لیگهای اروپایی. اما حتی این موفقیت هم فاصلهای قابل توجه با قهرمانی جهانی دارد.
آیا این انحصار تا ابد ادامه دارد؟ شواهد میگویند این نظم پایدار است، اما تغییرناپذیر نیست. آفریقا با جمعیت رو به رشد و استعدادهای فراوان، مدعی آینده فوتبال است. آسیا گامهای بلندتری برمیدارد. با این حال، ترکیب ثروت، جمعیت، اقلیم مناسب و فرهنگ فوتبالی ریشهدار، به گونهای در مناطق خاصی تمرکز یافته که شکستن این انحصار، دههها تلاش مداوم میطلبد.
فوتبال، در نهایت، بازتاب ساختارهای عمیقتر تاریخی، اجتماعی و اقتصادی هر ملت است؛ و شاید همین عمق است که جام جهانی را، علیرغم همه تکرارهایش، همچنان شگفتانگیز نگه میدارد.