۱۵, مرداد,۱۴۰۵ | ۱۰:۰۳ ب.ظ
8105
2240
بدون دیدگاه
لطفا کمی منتظر بمانید ...
سر تیتر خبرها
۱۵, مرداد,۱۴۰۵ | ۱۰:۰۳ ب.ظ
8105
2240
بدون دیدگاه
در عرصه دانش، او دانشآموخته علوم سیاسی و جامعهشناسی سیاسی در مقطع دکتری است و سالهاست که بر کرسی تدریس دانشگاههای استان تکیه زده. تألیف کتب مرجع دانشگاهی مانند «مذهب و ژئوپلیتیک در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران» و «ایرانهراسی و اسلامهراسی از منظر غرب» که اکنون در مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی تدریس میشوند، نام او را در زمره نظریهپردازان پیونددهنده ژئوپلیتیک و سیاست خارجی قرار داده است.
در عرصه اجرا، او کارشناس رسمی دفتر سیاسی، انتخابات و تقسیمات کشوری استانداری بوشهر، مشاور سیاسی سه دوره استاندار و اکنون بخشدار ارم شهرستان دشتستان است. او سیاست را نه فقط در کتابها، که در میدان تقسیمات کشوری، انتخابات و مدیریت بحرانهای محلی زیسته است.
اما پیش و بیش از همه اینها، او یک مرد رسانهای تمامعیار با بیش از سه دهه فعالیت مستمر است؛ کارنامهای که از خبرنگاری رسمی روزنامه همشهری آغاز شد، به مدیرمسئولی نشریه وزین جنوب امروز و پایگاه خبری تحلیلی بوشهر ما رسید، و سپس با پذیرش مسئولیتهای فراتر، به مدیریت خبرگزاری ایسنا در استان بوشهر و سرپرستی نمایندگیهای روزنامههای سراسری در استان بوشهر گسترش یافت. او بهمعنای واقعی کلمه، پل ارتباطی میان رسانههای محلی، ملی و رسمی کشور در جنوب ایران بوده و هست.
از او میپرسم مدیریت یک خبرگزاری رسمی و پرمخاطب مثل ایسنا در استان، آن هم همزمان با سرپرستی نمایندگی روزنامههای سراسری، چه تجربهای بود و چگونه با نگاه امروزش به رسانههای محلی گره میخورد. پاسخش آمیزهای از نوستالژی و نقد است:مدیریت ایسنا در بوشهر، برای من حکم یک آزمایشگاه حرفهایگری را داشت. آنجا فهمیدم که استان بوشهر چقدر سوژه ناب برای خبرگزاریهای ملی دارد؛ از انرژی و اقتصاد گرفته تا فرهنگ و محیط زیست. اما مشکل اینجاست که ما یا سوژه را بلد نیستیم روایت کنیم، یا آنقدر درگیر روزمرگیهای محلی میشویم که فراموش میکنیم یک خبر خوب بوشهری، میتواند تیتر یک تهران شود.
سرپرستی نمایندگی روزنامههای سراسری هم تجربهای عجیب بود؛ انگار من مترجم جنوب بودم برای پایتخت. هر روز باید تصمیم میگرفتم که از این همه اتفاق، کدام یک ارزش عبور از فیلتر تیتر ملی را دارد. این کار به من آموخت که رسانهی محلی اگر افق دیدش ملی نباشد، فقط یک بلندگوی بومی میماند و هیچوقت در معادلات کلان کشور وزن پیدا نمیکند.
حالا به عنوان بخشدار، از آن تجربه استفاده میکنم: میدانم یک خبرنگار ایسنا یا همشهری چه سوژهای میخواهد، پس میتوانم روایت توسعه بخش ارم را آنطور بستهبندی کنم که از دل دشتستان، تیتر رسانههای ملی شود. این همان پیوند اجرا و رسانه است که همیشه آرزویش را داشتم.
تجربه او در ایسنا، نگاهش به آسیبهای رسانه را عمیقتر کرده است. وقتی دوباره سراغ این سؤال میروم، این بار با عینک یک مدیر سابق خبرگزاری رسمی پاسخ میدهد:وقتی مدیر ایسنا بودم، یک رنج پنهان را هر روز لمس میکردم: فقر نیروی متخصص در استان. ما سختافزار و مجوز داشتیم، اما خبرنگاری که بتواند یک گزارش تحلیلی اقتصادی از پارس جنوبی بنویسد و همزمان اصول امنیتی و حاکمیتی را رعایت کند، بسیار کمیاب بود. این خلأ، مزمن است.
از طرفی، تعدد رسانهها در سالهای اخیر، بدون افزایش سواد رسانهای و اخلاق حرفهای، فقط نویز اطلاعاتی تولید کرده. در زمان ما، ایسنا یک مرجع بود؛ امروز هر کانال تلگرامی خودش را مرجع میداند و این آشفتگی، اعتماد عمومی را نابود کرده. وقتی بخشدار میشوی، این بیاعتمادی را در چهرهی مردمی میبینی که نمیدانند کدام خبر را باور کنند. این زخم عمیقی است بر پیکر ارتباطات اجتماعی ما.
اکنون که دنیای رسانه این قدر جذابیت دارد که عرصه یکه تازی جوانان شده باید به آنها بگویم: دنیا را جدی بگیرند. روزنامهنگاری نه تفنن است، نه اپوزیسیونبازی و نه بولتن روابط عمومی. این حرفه، تخصص میخواهد، شجاعت میخواهد، و از همه مهمتر، فهم نسبت محلی با ملی.
من از خبرنگاری همشهری و مدیریت ایسنا، به بخشداری ارم رسیدهام. این مسیر به من آموخت که قدرت، بدون روایت درست، بیاعتبار است و روایت، بدون قدرت فهم میدانی، توخالی است.
به امید روزی که هر خبرنگار، قهرمان راوی حقیقت باشد و هر مدیر، قدر این راویان امید را بداند.
روز خبرنگار گرامی باد.