۱۵, مرداد,۱۴۰۵ | ۳:۳۲ ب.ظ
8098
18
بدون دیدگاه
لطفا کمی منتظر بمانید ...
سر تیتر خبرها
۱۵, مرداد,۱۴۰۵ | ۳:۳۲ ب.ظ
8098
18
بدون دیدگاه
برای خیلی از ماها خبرنگاری، شغل نیست بلکه سرنوشت مقدر است. بعضی از ما با عشق و التهاب درونی به این وادی گام گذاشته ایم. گویی از ازل قرار بود صدای خاموش شهر باشیم. عده ای دیگر اما، سرنوشت شان در پیچ و خمی غریب رقم خورد. در رشته ای غیر مرتبط درس خواندیم و در حالی که به افق های دیگری چشم دوخته بودیم، یک اتفاق، یک تصمیم ناگهانی و یا شاید یک حس غریزی بی پایان، ما را به این سمت پر مخاطره کشاند. اما فرقی نمی کند؛ چه آن هایی که از همان روز نخست، شیفته وار قلم را در دست فشردند و چه آن هایی که در میانه راه، دل به جادوی کلمات سپردند؛ وقتی عضوی از تحریریه یک رسانه می شویم، همه در یک نقطه به وحدت می رسیم: اینکه خبرنگار بودن، چیزی کم از خون دل خوردن ندارد.
در دهلیزهای تاریک و روشن تحریریه روزنامه ها، هیچ لقمه آماده ای برای هیچ کس مهیا نیست. فوت و فن خبرنگاری و سحر نوشتن را هر کس باید در کوره راه تجربه، شخصا بیاموزد. نوشتن، تنها انتقال اطلاعات نیست؛ نوشتن، هنری است که از جان برمی آید و بر جان می نشیند. این شاید دشوارترین بخش این مسیر سنگلاخ باشد. گاهی کلمات بر کاغذ نمی نشینند، گاهی سوژه ها از دست می گریزند و ناامیدی، چون سایه ای بر سر خبرنگار چنبره می زند. این همان خوان اول و آخر است که بسیاری از آن به سلامت می گذرند؛ اما آنان که می مانند، عاشق اند و آنان که جا می مانند، همان هایی هستند که از همان ابتدا، به اشتباه این جاده را برگزیده بودند.
تجربه اندوزی در این حرفه، اما گاهی به بهای گزافی تمام می شود. ما برای آنکه خبرنگار بمانیم و خبرنگار باشیم، عمرمان را در طبق اخلاص می گذاریم. ما همه انرژی جوانی مان را، تمام تیرهای در ترکش آرزوهایمان را خرج آگاهی بخشی می کنیم، اما افسوس که همیشه همه چیز، آنی نمی شود که در رویاهایمان پرورانده بودیم.
امروز اگرچه مسئولان، اندکی بیشتر از گذشته توجیه شده اند و قدرت رسانه را به چشم می بینند، اما همچنان در لایه های زیرین نگاهشان، خبرنگار را از خود نمی دانند. این بدترین و تلخ ترین تجربه در زندگی کاری یک خبرنگار است. اینکه احساس کنی وصله ناجوری بر تن جامعه ای هستی که برایش می نویسی. این سایه شوم بی اعتمادی، سنگین بر سر شغل ما ایستاده است و شاید همین سنگینی، همین بار مضاعف تحقیر و سوءظن است که گاهی ما را در ادامه راه، دچار خستگی و تزلزل می کند.
شغل خبرنگاری، شبیه به زیستن در حباب است؛ به همان اندازه شفاف، اما در عین حال سست و نامطمئن. خبرنگار، بندبازی است که امروز هست و ممکن است فردا، با یک باد مخالف، نباشد. زندگی با حقوق ناچیز خبرنگاری، شبیه به راه رفتن بر روی لبه تیغ است؛ هر لحظه بیم سقوط دارد. خبرنگاران بی پناه، بدون بیمه و امنیت شغلی، خبرنگاران بیماری که در پیچ حوادث فراموش می شوند و آنانی که در غبار زمان گم می گردند؛ این ها واقعیت های تلخ حرفه ماست که هرگز نمی توانیم و نباید فراموش شان کنیم.
با این همه، ما بر عهدی که با مردم صبور سرزمین مان بسته ایم، استوار مانده ایم. ما قلم را زمین نمی گذاریم، حتی اگر تکیه گاه هایمان سست باشد. چراغ آگاهی بخشی را با وجود همه طوفان ها روشن نگاه می داریم و این راه دشوار را با قوت و ایمانی راسخ ادامه خواهیم داد.
هفدهم مرداد ماه، روز خبرنگار، بر تمامی فعالان، دلسوزان و اصحاب رسانه که در این دریای مواج، کشتی حقیقت را هدایت می کنند، خجسته باد. امید که فردایمان، روشن تر از امروز پر التهاب باشد.