۲۵, فروردین,۱۴۰۵ | ۶:۱۵ ب.ظ
7559
71
بدون دیدگاه
لطفا کمی منتظر بمانید ...
سر تیتر خبرها
۲۵, فروردین,۱۴۰۵ | ۶:۱۵ ب.ظ
7559
71
بدون دیدگاه

جنگ ۴۰ روزه تحمیلی آمریکایی- صهیونی با آتش بسی موقت نه تنها پایان نیافت که بسیار پیچیده، حساس تر و مبهم تر شد. جنگی که آمریکا برای پایانش شروط ۱۵ گانه داشت و ایران هیچ یک از بندهای آن را پذیرا نشد و در پاسخ، شروطی ۱۰ گانه اعلام کرد و پس از ۴۰ روز جنگ تمام عیار و ایستادگی سرافرازانه ایران، آمریکا به ناگاه در اوج تهدیدهای ترامپ، شروط ۱۰ گانه را پذیرفت و آتش بس دو هفته ای و توقف جنگ رقم خورد و با رایزنی میانجیگران، آمریکا و ایران به میز مذاکره بازگشتند که البته نتیجه هم چنان شد که انتظار میرفت.
آمریکا همواره مذاکره را ابزار و دستاویزی فریبکارانه برای اهداف جاه طلبانه و استعماری خود دانسته و هیچگاه با راستی و احترام به حقوق متقابل برای رسیدن به صلح پایدار پای در مذاکرات نگذاشته است و این بار نیز هم.
در دهههای گذشته سیاستمداران آمریکایی برای حفظ منافع و مطامع آمریکا در مذاکرات بودند، اما «آمریکای ترامپی» حافظ منافع و مطامع اسراییل گشته و ترامپ، سرباز جان بر کف نتانیاهو شده و نه تنها اقتصاد جهان که منافع ملی آمریکا را هم قربانی اسراییل کرده است. دولت ترامپ در واقع دولت نیابتی نتانیاهو در آمریکاست و هسته اصلی تیم ترامپ به شدت صهیونیستی و در واقع نمایندگان نتانیاهو در دولت ترامپ هستند و ترامپ احمق تحت القائات شیادانه «مثلث صهیونی ویتکاف، ونس و کوشنر» هیچ اراده ای از خود ندارد. در واقع این مثلث صهیونی مزدورِ نتانیاهو برای ترامپ و آینده آمریکا تصمیم گیری میکند و این مثلث پلید و ارباب وحشی و جلادش جز به جنگ طلبی در غرب آسیا در راستای طرح صهیونی نیل تا فرات و خاورمیانه جدید به هیچ چیز نمیاندیشند و اگر در گذشته مذاکره بین ایران و آمریکا بود امروز جنگ اسراییل با ایران در پوشش مذاکره آمریکا و ایران است چرا که اسراییل بزرگترین مانع عدم تحقق «رویای صهیونی اسراییل بزرگ» را ایران و روح مقاومت میداند و اصولاً بقا و باشندگی اسراییل در گرو جنگ افروزی است و پایان جنگ در غرب آسیا یعنی پایان اسراییل و فراموش نکنیم که فضای مذاکرات آمریکا با ایران در شرایط کنونی، سناریوی فریب و میدان جنگ اسراییل است و نه سپهر دیپلماسی آمریکا. آن چه عیان است و صاحب نظران هم میگویند، هیأت مذاکره کننده آمریکا از نتانیاهو دستور میگیرد نه ترامپ و مادامی که این گزاره بسیار مهم و راهبردی در محاسبات و معادلات دستگاه دیپلماسی ایران در برابر آمریکا، چراغ راه نگردد به نتیجه مطلوب دست نخواهیم یافت.
البته موضوع اثرگذاری اسراییل بر سیاست های کلان آمریکا پدیده ای نوپا نیست و از سال ۱۹۶۳ تا به امروز همه روسای جمهور آمریکا در زمین اسراییل و در راستای منافع صهیونیسم بازی کردهاند و علیرغم اشتراکات و دشمنی دیرپا و آشکاری که با ایران دارند، اما روسای جمهور آمریکا علیرغم همه تحریم های ظالمانه و فشارهای سنگین بر ایران، هیچکدام حاضر به جنگ با ایران نشدند جز ترامپ که با «مثلث صهیونی ویتکاف، ونس و کوشنر» و «اسناد اپستینی»، در اسراییل استحاله و در باتلاق جنگ با ایران گرفتار شده است و این بدین معنا نیست که جنگ با ایران در سبد ترامپ و نتانیاهو گذاشته شود و دولت آمریکا بی تقصیر باشد، چون سیاستمداران آمریکایی با دوگانه سازی و جداسازی آمریکا و ترامپ در حال روایت سازی تحریفی و غیر حقیقی هستند تا این شکست سهمگین و افتضاح سیاسی نظامی را به پای ترامپ و نتانیاهو بنویسند و دامن آمریکا را از این ننگ بزدایند.
اصولاً مذاکره بین دو طرف با احترام متقابل و پذیرش حق طرف مقابل برای رسیدن به نتیجه مطلوب برای طرفین است نه زورگویی و پیروزی یک طرفه! مذاکره و دیپلماسی با دادگاه و طرح دعوا متفاوت است و مذاکره عرصه بده و بستان و امتیاز گیری و امتیاز دادن برای رسیدن به صلح پایدار و پایان تنش است و نهایتاً به یک معاهده یا پیمان میرسد، نه صدور رأی در محکومیت یک طرف و حاکمیت و پیروزی طرف دیگر!
دشمنی آمریکا و اسراییل با ایران پیشینهای دیرینه دارد و منحصر به تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی نیست و دشمنی دیرینه و دسیسههای بی شمار آنان و کوششهای دیپلماسی ایران مبتنی بر حفظ منافع ملی ایران در طول تاریخ معاصر ایران آشکارتر از آفتاب است، به ویژه در «دولت نیابتی ترامپ» که دوبار در هنگامه مذاکره و جایی که دستیابی به توافق دور از دسترس نبود با میل و اراده «دولت سایه در آمریکا(نتانیاهو)»، دیپلماسی را به میدان و گفتگو را به جنگ کشانده است. اینک آمریکا پس از مقاومت سرافرازانه ایران و شکست مفتضحانه اسراییل و نیروی نیابتیاش در آمریکا (دولت ترامپ) در جنگ ۴۰ روزه، برای نجات از فشارهای بین المللی ناشی از تحولات بازار انرژی و اقتصاد جهانی، فرصت خریدن برای بازتولید توان آفندی و پدافندی در منطقه، فرار از فشارهای افکار عمومی و جامعه نخبگانی آمریکا و به امید غافلگیری با هدف ترور مقامات ایرانی بار دیگر با پذیرش شروط ۱۰ گانه ایران تن به آتش بس داد و این بار زودتر از گذشته پیمان شکنی کرد و ضمن نقض موارد آتش بس، دوباره تهدید بر نابودی تمدن ایران کرد که هرچند توهم و خیال باطل است، اما نشان از سرشت پلید و نیت شوم این «ددمنشان خونخوار و کودک خوارِ اپستینی» نسبت به ایران دارد و حجت بر سیاستمداران و سیاستگذاران ایران تمام شده که دیگر تحت هیچ شرایطی و زیر لوای هیچ عنوانی با آمریکا پشت میز مذاکره ننشینند و میز مذاکره ایران با آمریکا همانا میدان و اقتدار و توان نیروهای مسلح و همبستگی ملی ایرانیان است و دشمنی که چنین آشکارا تهدید به نابودی تمدنی کند و در یک سال دوبار آغازگر جنگ بوده باشد و اکنون در آتش بس هم تهدید کند و هم نقض مفاد آتش بس و هم در تدارک افزایش توان نظامی و آرایش جدید جنگی باشد، سخن از دیپلماسی و میز مذاکره با او بزرگترین خطای راهبردی است و جز با زبان اقتدار نظامی به پشتوانه همدلی و همبستگی ملی نمی توان با این «کودک خوارانِ اپستینی» سخن گفت و در این شوره زار نباید تخم و عمل، ضایع کرد.
آمریکای پسا جنگ ۴۰ روزه هم در داخل آمریکا و هم در جامعه بین الملل از اعتبار سابق برخوردار نیست و مذاکره با آمریکای شکست خورده یعنی اعتبار بخشی به بازنده و درنده تر کردن این دژخیم ددمنش و به چالش کشیدن قدرت و دست برتر خود. آمریکای ترامپی در استثمار نتانیاهو و بازنده بزرگ این جنگ است و در امتداد شکست در میدان؛ رفوزگی دیکته اسراییل و انشای آمریکا در مذاکرات رقم خورده و تحریم مذاکره با آمریکا بهترین راهبرد برای ایران است.
جان سخن؛
سیاست خصمانه و دشمنی آشکار و دیرپای آمریکا یا به عبارت بهتر «ایالات متحده اسراییل» با ایران پایانی ندارد و چون با جنگ نمیتوانند ایران را به زانو درآورند، ناگزیر سیاست جنگ ترکیبی اعتراضات داخلی و دیپلماسی فرسایشی را پیش گرفته و در واقع عرصه دیپلماسی را میدان جنگ نرم در راستای فروپاشی سیاسی و استعمار و استثمار ایران میدانند و اینک که پس از ۴۰ روز جنگ و جایگاه فرادست ایران در سپهر سیاسی جهان که به اقرار کارشناسان و تحلیلگران، ایران ابرقدرت چهارم جهان شده، رواست با بازنگری در سیاست خارجی ضمن پایه گذاری روابط گسترده با جهان، مذاکره با آمریکا را تحریم و بر این روند فرسایشی نافرجام پایان داد. دست برتر ایران در میدان و حضور و حماسه ملی در خیابان نباید در عرصه دیپلماسی خدشه بردارد و سیاست از میدان عقب بماند و پیشتازی در میدان نباید با وادادگی در سیاست پایمال شود و برقراری تعادل بین میدان و سیاست شاه کلید پایداری و مانایی دستاوردهای سترگ ۴۰ روز جنگ است، مگر اینکه آمریکا عملاً در سیاستهای خود نسبت به ایران تغییر رویه دهد و دست از دشمنی با ایران بردارد که این هم امری تقریباً محال است. با کشوری که در کمتر از یک سال ۲ بار آغازگر جنگ علیه ایران بوده و امروز در آتش بس، هم تهدید میکند و هم در حال تدارک جنگ دوباره است، پای میز مذاکره نشستن، آتش بر خرمن دستاوردهای میدان گذاشتن است. ایران مقتدرانه در مذاکرات اسلام آباد حاضر و با اقتدار و از موضع قدرت و دست برتر از منافع ملی و دستاوردهای بی همتای ایران در جنگ ۴۰ روزه پاسداری و در واقع کاشتههای میدان را خرمن و کار را تمام کرد و تیر خلاص بر تمامیت خواهی آمریکا زد و نشان داد که با آمریکا باید با زبان زور سخن گفت نه دیپلماسی.