لطفا کمی منتظر بمانید ...

×
Generic selectors
Exact matches only
جستجو در عنوان
جستجو در محتوا
Post Type Selectors

سر تیتر خبرها

صفحه اصلی › › جنونِ دلباختگی؛ آن‌سوی ارتفاع، در آستانه حقیقت

۱۶, آبان,۱۴۰۵ | ۱:۲۹ ب.ظ

8356

205

بدون دیدگاه

یادداشت در شناخت کوهستان

جنونِ دلباختگی؛ آن‌سوی ارتفاع، در آستانه حقیقت

مهندس مهرشاد زارعیان _ کوه نویس و کوه نورد

پایگاه محیط زیستی و فرهنگی اجتماعی «سپهــر جنــوب»

دلباخته راستین، کوهستان را برای تملک نمی‌خواهد؛ برای شناختن حرمت می‌نهد. از آن نیرو می‌گیرد، بی‌آنکه آن را به ابزار تفاخر بدل کند؛ به قله می‌اندیشد، اما جانِ راه را فراموش نمی‌کند؛ و هرچه بیشتر می‌آموزد، درمی‌یابد که دانسته‌هایش در برابر گستره نادانسته‌های طبیعت، هنوز اندک است. عشق در چنین مرتبه‌ای، نه پایان پرسش، بلکه آغاز شناخت است؛ نه مجوز تصرف، بلکه تعهدی اخلاقی به پاسداری از آن چیزی است که دوستش می‌داریم.

تا دلباخته کوهستان نشوی، چه‌بسا سال‌ها در میان سنگ و صخره گام برداری، قله‌ها را دریابی و چشم‌اندازهای شگفت را به تماشا بنشینی، اما هنوز از حقیقت کوهستان بیگانه بمانی؛ زیرا دیدن، کار چشم است و شناختن، حاصل پیوند مشاهده، اندیشه و ادراک. کوهستان را نمی‌توان تنها پیمود؛ باید در آن تأمل کرد، زبان طبیعت را آموخت و به حرمت رازهایی پی برد که در هیاهوی شتاب و خودنمایی از دیده پنهان می‌مانند.

دلباختگی به کوهستان، شورِ بی‌مهار نیست؛ بیداریِ جان در برابر عظمت هستی است. عشقی که آدمی را از تماشاگر بودن فراتر می‌برد و به جست‌وجوگری بدل می‌کند که در هر چینِ سنگ، هر رگِ آب، هر قامتِ بلوط و هر گردش باد، نشانی از نظمی شگرف و پیوندی ژرف میان پدیده‌های طبیعت می‌جوید. در این مرتبه، کوهستان دیگر صرفاً توده‌ای از سنگ و ارتفاع نیست؛ عرصه‌ای برای شناخت، میدانِ آزمون فروتنی و آینه‌ای برای بازشناختن خویشتن است.

اما اینجا پرسشی بنیادین سر برمی‌آورد:

آیا زیبایی کوهستان را کشف می‌کنیم یا آن را در ذهن خویش می‌آفرینیم؟

حقیقت آن است که زیبایی طبیعت، وابسته به پسند ما نیست؛ آنچه دگرگون می‌شود، ظرفیت ادراک ماست. دلباختگی، کوهستان را زیباتر نمی‌کند؛ چشم ما را برای دیدن زیبایی‌هایی می‌گشاید که پیش‌تر از کنارشان گذشته‌ایم. این، تفاوت میان تماشای طبیعت و فهمِ ژرفای آن است.

از همین رو، چه بسیار کسان که بر فراز قله ایستاده‌اند، اما هنوز از حصار خودبینی فراتر نرفته‌اند؛ و چه بسیار آنان که در کنار چشمه‌ای خاموش، به تأملی رسیده‌اند که معنای حضورشان را در جهان دگرگون ساخته است. ارتفاع، سنجه توان جسمانی است؛ اما معرفت، به میزان فروتنی، دقت مشاهده، وسعت اندیشه و مسئولیت‌پذیری انسان بستگی دارد.

دلباخته راستین، کوهستان را برای تملک نمی‌خواهد؛ برای شناختن حرمت می‌نهد. از آن نیرو می‌گیرد، بی‌آنکه آن را به ابزار تفاخر بدل کند؛ به قله می‌اندیشد، اما جانِ راه را فراموش نمی‌کند؛ و هرچه بیشتر می‌آموزد، درمی‌یابد که دانسته‌هایش در برابر گستره نادانسته‌های طبیعت، هنوز اندک است. عشق در چنین مرتبه‌ای، نه پایان پرسش، بلکه آغاز شناخت است؛ نه مجوز تصرف، بلکه تعهدی اخلاقی به پاسداری از آن چیزی است که دوستش می‌داریم.

پس اگر از «جنون کوهستان» سخن می‌گوییم، مقصود آن شورِ ژرفی است که عقل را خاموش نمی‌کند، بلکه از خواب عادت بیدار می‌سازد؛ شوری که انسان را به دیدن، پرسیدن، آموختن و حرمت‌نهادن فرامی‌خواند. زیرا کوهستان، بیش از آنکه به گام‌های شتاب‌زده نیازمند باشد، به انسان‌هایی نیاز دارد که معنای حضور در طبیعت را دریافته باشند.

و اینک پرسش نهایی، پیش روی هر کوه‌نورد و هر دلباخته طبیعت: آیا به کوهستان می‌رویم تا چیزی به نام خود بیفزاییم، یا می‌رویم تا چیزی از خودبینی خویش بکاهیم؟

شاید راز دلباختگی همین باشد: کوهستان را نه آن‌گاه می‌شناسیم که تنها به فراز آن رسیده‌ایم، بلکه هنگامی به شناختنش نزدیک می‌شویم که حضورش، شیوه دیدن، اندیشیدن و زیستن ما را دگرگون کرده باشد.

کوهستان را باید با پا پیمود، با چشم کاوید، با خرد شناخت و با جان دوست داشت؛ زیرا عشق، اگر به معرفت نرسد، در مرز شیفتگی می‌ماند و معرفت، اگر به حرمت و مسئولیت نینجامد، هنوز به کمال انسانی خویش دست نیافته است.

#پاورقی_کوهستان

انتهای پیام/