لطفا کمی منتظر بمانید ...

×
Generic selectors
Exact matches only
جستجو در عنوان
جستجو در محتوا
Post Type Selectors

سر تیتر خبرها

صفحه اصلی › › نشستِ اعتماد، میلِ قلم؛ گسل استاندارد در فرهنگ و رسانه ایران

۷, خرداد,۱۴۰۵ | ۶:۳۳ ب.ظ

7766

70

بدون دیدگاه

بررسی و کندوکاوی در رسانه از دریچه استانداردها

نشستِ اعتماد، میلِ قلم؛ گسل استاندارد در فرهنگ و رسانه ایران

محمد صفدران _ فعال حوزه‌ی استانداردسازی، بهره‌وری و توسعه پایدار

اختصاصی پایگاه محیط ریستی و فرهنگی اجتماعی «سپهــر جنــوب»

اخیراً استاد عبدالرحمن برزگر در یادداشتی، «تاب‌آوری جمعی» را به‌مثابه ضرورتی برای آشتی جامعه هنری با گفتمان عمومی مطرح کردند و بر سه پایه «فضای امن برای بیان هنرمندانه»، «شبکه‌های فرهنگی» و «رسانه تحلیلگر» تمرکز نمودند. این دغدغه، بهانه‌ای شد برای کندوکاوی عمیق‌تر از دریچه دو استاندارد مغفول ISO 37000 و ISO 26000؛ نه در مقام نقد، که در مقام بسط همان نگرانی از زاویه‌ای دیگر.

اقتصاد قلم؛ گروگان منافع جنبی و گعده‌های سیاسی*

استاندارد حکمرانی (ISO 37000) شفافیت و مشارکت ذی‌نفعان را اصلی بنیادین می‌داند. اما قلمی که معاش آن نه به اعتماد مخاطب، که به منافع جنبی برخی محافل گره خورده، از پیش، اصل شفافیت را قربانی بقا کرده است. کافی است نگاهی به حاشیه برخی همایش‌ها بیندازید؛ آنجا که گاهی مرز میان خبرنگار و مبلّغ چنان باریک می‌شود که تشخیص آن دشوار است. این قلم، ناگزیر به چرخش در خدمت جناح‌های غالب تن می‌دهد و در گعده‌های سیاسی، بروندادهای رسانه‌ای را نه بر اساس حقیقت، که بر مدار لابیگری، عروج و نکول اشخاص یا حتی ترور شخصیت تنظیم می‌کند. اعتماد عمومی – ستون فقرات تاب‌آوری جمعی – در چنین بستری نه یک‌شبه، که در فرسایشی خاموش از دست می‌رود. رسانه‌ای که هر چهار سال یکبار تغییر جهت می‌دهد و تحلیل را فدای مصلحت محفل و سیاست‌زدگی می‌کند، هرگز پل فهم متقابل نخواهد شد.

*غیاب علوم انسانی؛ وقتی ذهن مهندسی تنها می‌ماند*

استاندارد مسئولیت اجتماعی (ISO 26000) بر تعهد به فرهنگ، تنوع و پاسخگویی تأکید دارد. اما سال‌هاست که زیست‌بوم محتوای ایران، با کمرنگ شدن قلمِ برآمده از علوم انسانی، به میدان ذهن‌های مهندسی‌زده‌ای بدل شده که ابزار نقد قدرت و واژگان تشخیص فوندومنتالیسم، پوپولیسم، نئولیبرالیسم فرهنگی و شیءوارگی انسان را نیاموخته‌اند. نتیجه، محتوایی است یا خشک و فاقد عمق عاطفی، یا به‌راحتی تسلیم ایدئولوژی‌های تصلب و در یک کلام بازارزدگی هنر؛ جامعه‌ای که از «واژگان پیچیده» برای فهم دردهای خود محروم بماند، در برابر موج‌های پنهان قدرت بی‌سپر خواهد ماند.

تاریخ به ما نشان داده که سلاح‌ها را مهندسان می‌سازند، اما این علوم‌انسانی‌ها هستند که با سخن و قلم، پیش از وقوع فاجعه، ذهن سلاح‌ساز را خلع سلاح می‌کنند. و آنگاه که سلاحِ تهاجم و تجاوز، زخم می‌زند و اعتماد می‌شکند، باز همین قلمِ علوم‌انسانی است که بر جراحت‌ها مرهم می‌نهد و تاب‌آوری اجتماعی را ترمیم می‌کند. جامعه‌ای که از این قلم محروم بماند، نه پیشگیری را می‌آموزد و نه درمان را.

*راه‌حل کجاست؟*

اما پاسخ، تکرار مهندسی معکوس فرهنگ نیست. تاب‌آوری جمعی را نمی‌توان با همان منطق کنترل و بخشنامه، دوباره «مهندسی» کرد. گام نخست، توقف مهندسی معکوس فرهنگ و فراهم‌سازی تنفس خودجوش برای هنر است. راه‌حل، حذف این یا آن گروه از میدان قلم نیست؛ پرورش «ذهن‌های ترکیبی» است که هم دقت مهندسی را در ریشه‌یابی داشته باشند و هم عمق انسانی را برای فهم دردها. این همان نقطه‌ای است که استانداردها از ما می‌خواهند: بازگرداندن شفافیت، پاسخگویی و اصالت به سازه‌یِ لرزانِ فرهنگ.

انتهای پیام/